تبليغاتX
عاشقان ثارالله
سلام بر بهترين پيامبر، بلندترين فرياد، سردار اربعين حسين(ع)، علمدارى با اصحابى از جنس كلام، پيامبر با اعجازى از جنس سخن، حسينى ديگر، در شمايل يك زن، كه اگر چه "خون" نداد ولى چه بسيار كه "خون دل" خورد. سلام بر زينب بنت علي بن ابيطالب
qiamhoseini : قیام خونین

سلام علي قلب زينب الصبور

دين براى زنده ماندن، احتياج به عاشورا داشت و عاشورا براى پاينده ماندن، البته محتاج اربعين بود؛ هيچ خونى، بى‏خون دل همواره نمى‏جوشد. هيچ پيامى بدون پيامبر ابلاغ نمى‏گردد؛ زين رو حتى از حلقوم بريده نيز بايد فرياد برآورد. با گوشهاى بريده نيز بايد شنيد. با چشم‏هاى از حدقه بيرون درآمده نيز بايد ديد. بى‏دست نيز مى‏بايد ساقى بود كه گاه لازم است بى‏عباس(س)، علمدار باشى و بى‏حسين(ع)، امام. حتى گاه لازم است كه در عين زن بودن به سان جوانمردان، گام بردارى...سنگ صبور كاروان باشى. براى "رقيه" حسين(ع) باشى و براى "سكينه" عباس(س). ...

 

نوشته شده ساعت 10 قبل از ظهر تاريخ 85/11/30 توسط محمدی.

حرم دل

۱- سعادت

امام صادق (ع) به عبدالملك خثعمى فرمود: «زيارت حسين بن على (ع) را ترك مكن و دوستانت را نيز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزيت را زياد گرداند. ...

 

نوشته شده ساعت 1 بعد از ظهر تاريخ 85/11/29 توسط محمدی.

حج حسين(ع)

حـج نـيـمـه تـمـام حـسـيـن (ع ) در عـاشـوراكامل گشت .
حـسـيـن ، برنامه (مكه ) را در (كربلا) پياده كرد.
حـسـيـن ، احرام را روز عـاشـورا در كربلا، به جاى آورد.
همانجا، (لبّيك ، اللّهم لبّيك گفت .
همانجا، مُحرِم شد.
همان روز، در ظهر عـاشـورا، (عيد قربان ) را بر پا نمود.
همان روز، سعى بين صفا و مروه نمود.
احـرام حـسـيـن ، آن پـيراهن كهنه اى بود كه از خواهرش زينب گرفتپوشيد، تا دشمنان پس از شهادتش ، از تن وى ، برون نياورند.
لبّيك حـسـيـن ، آن عشق و آمادگيش براى شهادت و لقاءاللّه بود.
قـربـانـى حـسـيـن ، هـفـتـاد و دو سـربـاز جـانـبـاز بـود،ابـوالفضل ، على اكبر، قاسم ، عون ، جعفر، عبداللّه ، على اصغر،بـرير، حبيب ، مسلم ، نافع ، حرّ، انس و... كه هر كدام ، مظهر صدقو صفا و آزادگى و تقوا بودند.
سعى حـسـيـن ، از صفاى خيمه گاه ، تا مروه ميدان بود.
آن روز بـارها و بارها، اين فاصله را طى كرد، گاهى براى حمله ،گاهى براى آوردن پيكر شهدا، به خيمه ، گاهى براى حضور بربالين جوانان شهيد،
گاهى براى دفاع از حرم و اهل بيت و خيمه ها،
گاهى آب خواستن براى على اصغر و كودكان تشنه ،
گاهى براى موعظه و ارشاد سپاه دشمن ،
گاهى براى يارى برادرش عباس در ميدان جنگ ،
كربلا، مناى حـسـيـن بود،
كربلا، قربانگاه هفتاد و دو تن از زبدگان بود،
كربلا، (حج اكبر) امام حـسـيـن بود.
مگر نه اينكه خدا، در كربلا هم هست ؟!
پس هر جا كه او هست ، طواف هم همانجاست .
(ما را طواف كعبه ، به جز دور يار نيست
كز هر طرف رويم ، خدا روبروى ماست )

نوشته شده ساعت 7 قبل از ظهر تاريخ 85/11/29 توسط محمدی.

- - - -

يا حسين

مقايسه حضرت عيسى و امام حسين (عليه السلام(

اين پيامبر گران قدر فرزند مريم پاك است .
و حسين عليه السلام ، فرزند گرانمايه فاطمه مطهره عليها السلام .
او فرزند بانويى است كه فرشتگان ندايش دادند كه : يا مريم ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين . هان اى مريم ! خداوند تو را برگزيده و پاكيزه ساخت و بر زنان جهان برترى بخشيد.
حسين عليه السلام نيز فرزند بانوى گرانمايه اى است كه مورد نداى فرشتگان قرار گرفت و برترين بانوان دنيا و آخرت بود.
عيسى عليه السلام روح خدا و آفريده اوست .
حسين عليه السلام نو خدا و دروازه زحمت او.
عيسى عليه السلام فرزند بانوى بانوان جهان معاصر خويش است .
حسين عليه السلام فرزند سالار زنان دنيا و آخرت .
آن پيامبر بزرگ از شدت زهد و وارستگى ، خشت و سنگ را بالش خود ساخت بود.
حسين عليه السلام سر را در راه خدا، نثار كرد و سر در بدن نداشت تا بر بالين نهد.
عيسى عليه السلام لباس خشن مى پوشيد.
حسين عليه السلام لباسش را هم در راه خدا از بدنش ربودند.
عيسى عليه السلام به غذايى ساده ، قناعت مى ورزيد.
حسين عليه السلام سه روز پيش از شهادت در محاصره آب و غذا بود.
عيسى عليه السلام ثروتى نداشت تا آن را نگاه دارد.
حسين عليه السلام خيمه هايش را غارت كردند و لباس از پيكر مطهرش ، پس از شهادتش ربودند.
عيسى عليه السلام پسرى نداشت تا با شهادتش او را داغدار سازد.
فرزند گرانمايه حسين عليه السلام با شهادت در راه حق ، توان او را گرفت و دنيا را در برابر ديدگانش تيره و تار ساخت ، اما براى خدا شكيبايى پيشه ساخت .
عيسى عليه السلام سايه اش در برابر حرارت خورشيد، مشرق ها و مغرب هاى زمين بود.
حسين عليه السلام پيكرش سه شبانه روز زير تابش خورشيد بود.
عيسى عليه السلام مركبش ، دو پايش بود و خدمتگزارش ، دو دستانش .
حسين عليه السلام بزرگ مردى است كه سر و دست و پا را در راه خدا نثار كرد و انگشتانش را براى بردن انگشترش بريدند و بردند.
 

-----------------------
 ال عمران / 42.
 
بحار الانوار، ج 14، ص 238.

 

نوشته شده ساعت 12 بعد از ظهر تاريخ 85/11/28 توسط محمدی.

يا حسين

۱- تأثير تماس اعضاى بدن با تربت

يكى از آثار و بركات تربت سيدالشهدا (ع) اين است كه متبرك نمودن بدن و صورت با آن تربت شريف تأثير معنوى زيادى بر انسان خواهد گذاشت ، از اين رو از بعضى بزرگان دين و امامان معصوم نقل شده كه بعد از نماز ، بدن و صورت خويش را با مهر كربلا متبرك مى كنند. و نيز دستور داده اند كه قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسيده و با اعضاى بدن تماس داده شود.
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسين (ع) را شفاى هر درد، و ايمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه يكى از شما خواست از آن خاك تناول كند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر ساير اعضاى بدنش تماس دهد...» 1
 

۲- سجده بر تربت

يكى ديگر از بركات و آثار خاك مزار امام حسين (ع) اين است كه سجده بر آن تربت پاك حجابهاى ظلمانى را كنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايد: «همانا سجود بر تربت حسين (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مى كند»2
لازم به ذكر است كه مراد از «حجاب» در كتاب و سنت ، همان حجابهايى است كه بين بنده و خالق حايل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد كه در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم ، حجابهاى نورانى بر طرف مى شود اما مراد از حجابهاى هفتگانه ، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است . سجده بر تربت حضرت سيدالشهدا(ع) اين خاصيت را دارد كه در صورت معرفت به حق حضرت و ولايت او، حجابها را دريده و راهگشاى وصول به كمالات انسانى باشد.
سجده بر خاك سركوى تو آرند خلايق
جان فداى تو كه هم قبله و هم قبله نمايى
و اما در خصوص اينكه در ميان شيعه معمول است از خاك مقدس كربلا يعنى تربت كنار قبر سيدالشهدا (ع) خاك برداشته و با آن مهر درست كرده و غالباً در نماز، به آن سجده مى كنند بدين خاطر است كه از خاك زمين بوده و به تمامى خاكها مى توان سجده كرد، و از طرفى خاك كربلا به لحاظ شهادت امام حسين (ع) و ياران باوفايش شرافت پيدا كرده است ، به طورى كه اهل بيت (ع) نيز به ما فرموده اند در هر نمازى كه سجده بر تربت كربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى كند. چنانكه حضرت صادق (ع) از خاك كربلا درون كيسه اى ريخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن كيسه را باز مى كرد و بر آن سجده مى نمود.

-----------------------
1- 74 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 4 ص 1033
2- كافى , مرحوم كلينى , ج 4 ص 588

نوشته شده ساعت 8 قبل از ظهر تاريخ 85/11/27 توسط محمدی.

- - - -
 

امان از دل زينب

وداع‌

‌وداع‌ جان‌ ز تن‌ آسان‌ نباشد
كسي‌ غير از تو بر من‌ جان‌ نباشد
به‌ دنبال‌ برادر بين‌ صحرا
 الهي‌ خواهري‌ گريان‌ نباشد
***
بيا اين‌ كهنه‌ پيراهن‌ به‌ تن‌ كن‌
بيا اي‌ گل‌ تن‌ خود را كفن‌ كن‌
تو مي‌دوني‌ چه‌ حالي‌ داره‌ زينب‌
بيا و يك‌ دعايي‌ بهر من‌ كن‌
***
به‌ هر سو بنگري‌ ياري‌ نداري
به‌ غير من‌ مدد كاري‌ نداري‌
الهي‌ بيش‌ از اين‌ غربت‌ نبيني‌
 كه‌ مظلومي‌ و غمخواري‌ نداري‌
***
مرا آوارة‌ صحرا مگردان‌
مرا از داغ‌ خود شيدا مگردان‌
به‌ جان‌ مادر پهلو شكسته‌
مرا سيلي‌ خور اعدا مگردان‌‌

نوشته شده ساعت 7 قبل از ظهر تاريخ 85/11/27 توسط محمدی.

- - - -

يا سيدالساجدين

سالروز شهادت امام سجادعليه السلام
تسليت و تعزيت باد

نوشته شده ساعت 8 بعد از ظهر تاريخ 85/11/24 توسط محمدی.

يا حسين ادركني

در اين حركت و واقعه يك درس اصلي وجود دارد؛ چرا امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ قيام كرد؟ پاسخ اين سوال درس اصلي اين حركت است. امام حسين ـ عليه‌السّلام ـ در مكه و مدينه محترم بودند و در يمن آن همه شيعه داشتند، چرا به جايي رفتند كه رودرروي يزيد قرار بگيرند، چرا قيام كردند؟ و قضيه چه بود؟
امروز در بسياري از نقاط دنياي اسلام شرايط قيام و حركت اصلاحي وجود دارد، مسلمانان بايد وظيفه‌شان را انجام دهند و فساد و انحراف را از جامعه ريشه‌كن سازند.
اثر عاشورا بعد از گذشت بيش از 13 قرن همچنان برنده است و فاجعه عاشوراي حرم رضوي نشان‌دهندة برندگي اين اثر است.
بعضي‌ها دوست دارند اينگونه بگويند كه حضرت خواست حكومت فاسد يزيد را كنار بزند و خود، يك حكومت تشكيل دهد. نمي‌گويم اين حرف غلط است بلكه نيمه درست است. اگر مقصود از اين حرف اين است كه اين بزرگوار براي تشكيل حكومت قيام كردند، به اين نحو كه تا ببيند نمي‌شود به نتيجه رسيد، بگويند برگرديم. كسي كه به قصد حكومت حركت مي‌كند، تا آنجايي پيش مي‌رود كه ببيند اين كار شدني است و تا ديد احتمال شدن اين كار وجود ندارد و وظيفه‌اش اين است كه برگردد، اگر هدف تشكيل حكومت است انسان تا آنجايي جايز است برود كه مي‌توان رفت و آنجايي كه نتوان رفت بايد برگشت. اگر آن كسي كه مي‌گويد هدف حضرت از اين قيام تشكيل حكومت علوي است آيا مرادش اين است؟ نه اين درست نيست! براي اين‌كه مجموعه اين است حركت اين را نشان نمي‌دهد.

از بيانات مقام معظم رهبري (مد ظله)
 در نماز جمعه تهران
عاشوراي
73

 

نوشته شده ساعت 2 بعد از ظهر تاريخ 85/11/24 توسط محمدی.

- - - -

          السلام عليك با عسگريين

 

سالروزتخریب حرم عسگريين به دست دشمنان اسلام را به پیشگاه حضرت ولی عصروعاشقان آن حضرت تسليت عرض مي كنم.

                                               اللهم عجل الوليك الفرج

 

"بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است - - - - - - - بيـار بـاده كه بنيــــاد عمـــــر بر بـاداست
غــلام همــت آنــم كــه زيـــر چــرخ كبــود - - - - - - -  ز هـرچـه رنــگ تعــلق پذيـــرد آزاد است"

 

نوشته شده ساعت 2 بعد از ظهر تاريخ 85/11/24 توسط محمدی.

- - - -

يا حسين مظلوم

آيا مى دانيد كه

1 - به دستور عمرسعد ده نفر براى اسب راندن بر پشت وسينه امام حسين عليه السلام داوطلب شدند؟
2 - ده نفرى كه اسب بر امام حسين عليه السلام راندند همه ولدالزنا بودند؟
3 - تعداد سرهاى بريده شده در كربلا 78 سر بود؟
4 - امام حسين عليه السلام سرزمين كربلا را خريده، سپس به اهالى آنجا بخشيدند؟
5 - يزيد به وليد نامه نوشت يا از حسين بيعت بگير، يا گردنش را بزن؟

 

نوشته شده ساعت 2 بعد از ظهر تاريخ 85/11/23 توسط محمدی.

- - - -
زبانحال امام زمان (عجل الله فرجه الشريف)

غريب كربلا

من عزادار تو ام جد غريب
گل گلزار تو ام جد غريب

               مهدي ام نور خدا روي زمين
               محو انوار تو ام جد غريب

پي اجراي وصاياي تو ام
محو گفتار تو ام جد غريب

                ساکن کرببلا، کعبه دل
               من حرمدار تو ام جد غريب

نوشته شده ساعت 2 بعد از ظهر تاريخ 85/11/23 توسط محمدی.

نقش محرم ، عاشورا و عزاداري سيدالشهدا (ع) در پايداري مردم

روز دهم محرم، روز شهادت سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب او در کربلا. عاشورا در تاريخ جاهليت عرب، از روزهاي عيد رسمي و ملي بوده و در آن روزگار، در چنين روزي روزه مي گرفتند، روز جشن ملي مفاخره و شادماني بوده است و در چنين روزي لباسهاي فاخر مي پوشيدند و چراغاني و خضاب مي کردند. در جاهليت، اين روز را روزه مي گرفتند. در اسلام، با تشريع روزه رمضان، آن روزه نسخ شد. گفته اند: علت نامگذاري روز دهم محرم به عاشورا آنست که ده نفر از پيامبران با ده کرامت در اين روز، مورد تکريم الهي قرار گرفتند.
    در فرهنگ شيعي، به خاطر واقعه شهادت امام حسين”ع” در اين روز، عظيم ترين روز سوگواري و ماتم به حساب مي آيد که بزرگترين فاجعه و ستم در مورد خاندان پيامبر انجام گرفته و دشمنان اسلام و اهل بيت اين روز را خجسته شمرده به شادي مي پرداختند، اما پيروان خاندان رسالت، به سوگ و عزا مي نشينند و بر کشتگان اين روز مي گريند. امام صادق(ع) فرمود: “و اما يوم عاشورا فيوم اصيب فيه الحسين(ع) صريعا بين اصحابه و اصحابه حوله صرعي عراه”. عاشورا روزي است که حسين(ع) ميان يارانش کشته بر زمين افتاد، ياران او نيز پيرامون او به خاک افتاده و عريان بودند. امام رضا(ع) فرمود: “من کان عاشورا يوم مصيبه و بکائه جعل الله عزوجل يوم القيامه يوم فرجه و سروره”.، هرکس را که عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه باشد، خداوند قيامت را روز شادي او قرار مي دهد. در “زيارت عاشورا” درباره اين روز غم انگيز که امويان آن را مبارک مي دانستند، آمده است: “اللهم هذا يوم تبرکت به بنو اميه و ابن آکله الاکباد ...”  .....

 

نوشته شده ساعت 7 بعد از ظهر تاريخ 85/11/21 توسط محمدی.

يا ثارالله

اگر نيروهاى مؤمن, بسيجى و حزب اللهى يعنى همين عامه مردم مؤمن, همين اكثريت عظيم كشور عزيزما, همين هايى كه جنگ را اداره كردند, همين هايى كه از اول انقلاب تا به حال با همه حوادث مقابله كردند, نبودند و اگر بسيج و نيروى عظيم حزب الله نبود, ما هم در جنگ و هم در مقابل دشمنان گوناگون در اين چند سال شكست مى خورديم. ما آسيب پذير بوديم. وقتى كه كارخانه هاى ما را مى خواستند به تعطيلى بكشانند, نيروى حزب اللهى از داخل كارخانه بر سينه شان مى زد. وقتى مزرعه ما را در اوايل انقلاب مى خواستند آتش بزنند, نيروى حزب اللهى از همان وسط بيابان ها و روستاها و مزارع توى دهانشان مى زد. اگر خيابان ها را مى خواستند به اغتشاش بكشند نيروى حزب اللهى مى آمد در مقابلشان سينه سپر مى كرد. در جنگ هم كه معلوم است. اين است آن نيروى اصلى اين كشور, و نظام اسلامى متكى به اين نيرو است. اگر مردم يعنى همين نيروهاى مؤمن و حزب اللهى با نظام و دولت باشند (كه بحمدالله هستند) هيچ دشمنى نمى تواند كارى از پيش ببرد. اگر اين نيروى عظيم و شكست ناپذير مردمى در كنار و پشت سر مسؤولين باشد (كه بحمدالله هست) هيچ قدرتى نمى تواند با جمهورى اسلامى مقابله بكند. دشمنان ما از اين نيرو مى ترسند, مدتى است كه بلندگوهاى آمريكايى و صهيونيستى در تبليغات جهانى دارند جمهورى اسلامى ايران را به نظامى گرى و افزايش سلاح متهم مى كنند. مى گويند جمهورى اسلامى دارد سلاح هاى كشتار جمعى و اتمى درست مى كند و از فلان جا كلاهك اتمى آورده اند! اين ها حرف هايى است كه اگر هر عاقلى در دنيا تأمل كند مى فهمد دروغ است.آيا بمب اتم چيزى است كه بتوان آن را بى سر و صدا از كشورى به كشور ديگر منتقل كرد؟ خودِ آن ها مى فهمند كه دروغ است ولى شايعه درست مى كنند براى اين كه چهره نظام اسلامى را به نحوى معرفى كنند كه گويى با صلح و استقرار آن در دنيا مخالف است.

از بيانات مقام معظم رهبرى (مدظله العالى)
در ديدار با نيروهاى مقاومت بسيج
 13 محرّم 1413

نوشته شده ساعت 7 بعد از ظهر تاريخ 85/11/21 توسط محمدی.

- - - -

مقايسه حضرت موسى با امام حسين (ع)

هنگامى كه حسين (ع) از مدينه حركت كرد برخى از آيات مربوط به اين پيامبر بزرگ را تلاوت كرد  و هنگامى كه به مكه وارد شد، برخى ديگران از اين آيات را و در اين تلاوت ، آيا مربوط به موسى عليه السلام مطابقت و مقايسه شرايط دو بزرگوار بود، بدين صورت : موسى عليه السلام هم سخن خدا است و حسين عليه السلام نيز همانگونه كه در روايت آمده است بدين مقام مفتخر شد، هم در زندگيش و هم به هنگام شهادت كه ندا رسيد:
يا ايتها النفس المطمئنه * ارجعى الى ربك راضيه مرضيه
موسى عليه السلام داراى معجزه خاصى بود كه دست مقدسش گاه درخشان و نورافشان بود و حسين عليه السلام فراتر از آن بود، چرا كه پيشانى و گلوگاه مقدسش به خاطر بوسه هاى بسيار پيامبر صلى الله عليه و آله نورانى بود و چهره مباركش هنگام كه به خاك و خون آغشته شد بود، نور افشانى مى كرد آنچنان كه هر بيننده اى را از توجه به چگونگى كشته شدنش ‍ باز مى داشت و سر مطهرش نيز بر فراز نيزه ها مى درخشيد.
موسى ، داراى معجزه ديگرى بود آن اين بود كه بر اثر زدن با عصا، صخره ها
منفجر مى شد و آب از آن مى جوشيد و حسين عليه السلام نيز فاجعه جانگداز شهادتش باعث انفجار صخره ها شد و خون از صخره ها و سنگ ريزه ها روان گرديد، همانگونه كه در بيت المقدس اتفاق افتاد.
و نيز در روايت آمده است كه : شامگاه شهادت او تا بامداد روز بعد، هر سنگى را كه بر مى داشتند زير آن خون تازه بود.
و نيز شهادت او سيلاب اشك از ديدگاه جارى ساخت و نيز نام مقدسش ...
موسى ، برايش نعمت غذاى آسمانى من و سلوى فرود آمد و براى حسين (ع ) نيز ميوه هاى بسيارى فرود آمد، گاهى طبقى از رطب و گاهى غذاى پخته شده ، زمانى انار و به و زمانى ديگر سيب ...
موسى عليه السلام پيامبرى است كه طور سينا به خاطر او شرافت يافت تا جايى كه خدا بدان مكان ، سوگند ياد مى كند و حسين عليه السلام پيشواى بزرگى است كه كربلا به افتخار او شرافت ويژه يافت و در برخى روايات است كه طور سينا، همان كربلا است.
موسى صاحب عصاى خاصى است كه نشانه ها از آن آشكار گرديد و حسين عليه السلام صاحب شمشيرى است كه شجاعت پيامبر از آن آشكار شد و او را براى حسين عليه السلام به ارث نهاد تا جايى كه شجاعت حسين عليه السلام شهره آفاق گرديد.
موسى گفت : ... واجعل لى وزيرا من اهلى # هارون اخى  بار خدايا! برادرم هارون را از خاندانم وزيرم قرار ده .
و براى حسين عليه السلام وزيرى چون برادرش عباس قرار داد و او را در همه فراز و نشيب هاى قيام توحيدى و ستم سوزش ، شريك او ساخت و او را پشتوانه و يار و ياور او گردانيد، به همين جهت به هنگامى شهادت عباس ‍ فرمود: برادرم ! بپاخيز كه اينك كمرم شكست .  

-----------------------
 قصص / 21.
طه / 29 و 30.
 ويژگيهاى امام حسين عليه السلام ص 36رضوان الله عليه

نوشته شده ساعت 7 بعد از ظهر تاريخ 85/11/21 توسط محمدی.

ياحسين(ع)

يحيى پيامبر و حسين (ع)

يحيى پيامبر و حسين عليه السلام از سه ديدگاه با هم شباهت دارند:
1 - نخست اينكه ، در موارد مختلفى ميان اين دو بنده خاص خدا شباهت هايى است .
2 - از پيامبر گرامى روايت است كه مى فرمود: در جهنم ، نقطه اى است كه سزاوار هيچ يك از مخلوق خدا، جز قاتل يحيى پيامبر و قاتل فرزندش ‍ حسين نيست .

3 - خود حسين عليه السلام در راه كربلا، در هر منزلگاهى پيوسته از يحيى پيامبر ياد مى كرد. 

 رمز يا يحيى

حسين عليه السلام در هر منزلگاه ، ميان مكه و كربلا يحيى آن پيامبر بزرگ ياد مى كرد و به ويژه هديه داده شدن سر مقدسش را، خاطر نشان مى ساخت و اگر نيك بينديشيم اين سخت ترين مصائب به نظر مى رسد، چرا كه شنيدن شماتت دشمن از دور بزرگ ترين مصيبت است . اما نگريستن بر دشمن و ديدن سر بريده دوست در برابر او و تحمل شرارت و اهانت او، همانگونه كه در مورد حسين عليه السلام اتفاق افتاد، سخت غير قابل تحمل است . اين جنايت بر پيامبر گرامى آنقدر گران آمد كه بر هركس كه با دين سر مقدس حسين عليه السلام در بارگاه ستم اموى ، شادمان گردد نفرين كرد.  

---------------

بحارالانوار، ج 44، ص 301.
بحارالانوار، ج 45، ص 298.
 ويژگيهاى امام حسين عليه السلام ، ص 726

 

نوشته شده ساعت 10 قبل از ظهر تاريخ 85/11/20 توسط محمدی.

- - - -

پيروزى خون بر شمشير

قـيـام عـاشـورا نـشـان داد كـه خـون بـر شـمـشير پيروز است و اين شعار به عنوان يك ويژگى ماندگار در تاريخ اسلام به يادگار خواهد ماند.
سيدجعفر شهيدى مى نويسد:
(زمان ، جنايتكار است ، امّا جنايت پيشه نيست ، زمان نيز مانند تاريخ ، كه خاطره زمان را نگاه مى دارد، جنايت مى كند، امّا كم تر جنايتى براى مكافات مى گذارد. اگر جنايات تاريخ در مواردى حساب نشده است ، مكافات آن حساب دارد؛ حساب بى نهايت دقيق .
قرآن مى گويد: كافران مپندارند كه اگر به آن ها فرصتى مى دهيم ، اين فرصت به سود آن هـا اسـت . بـه آن ها فرصتى مى دهيم تا هر چه مى خواهند بكنند. سرانجام عذابى دردناك خواهند داشت .
آنـان كـه حسين (ع) را نزد خود خواندند، به او وعده يارى دادند، از فرستاده او با چنان شور و هيجان استقبال كردند، بيعت او را پذيرفتند، امّا چون وقت كار شد، به دشمن او پيوستند و براى خشنودى وى ، او را كشتند و يا آن كه هر يك از گوشه اى فرا رفتند و در خانه را به روى خود بـسـتـند و يا بر بلندى رفتند و بر مظلوميّت او گريستند و از خدا خواستند تا او را يارى دهد! وقـتـى هـمه چيز پايان يافت ، خاطرشان آسوده شد و به خود گفتند كه (رسيده بود بلايى ، ولى به خير گذشت .)
حـكـومت دمشق و دست نشانده او در كوفه هم پنداشتند پيروز گشتند؛ ...

 

نوشته شده ساعت 9 قبل از ظهر تاريخ 85/11/20 توسط محمدی.

- - - -
 

انقلاب ما ثمره قيام حسيني

عبرتهاي
      
    عاشورا

كسانى كه دلسوزند نبايد بگذارند معيارهاى الهى در جامعه عوض بشود. اگر معيار تقوا در جامعه عوض شد معلوم است كه بايد خون يك انسان با تقوايى مثل حسين بن على(ع) ريخته شود. اگر زرنگى و دست و پا دارى در كار دنيا و پشت سر هم اندازى و دروغگويى و بى اعتنايى به ارزش هاى اسلامى ملاك قرار گرفت, معلوم است كه كسى مثل يزيد بايد در رأس كار قرار بگيرد و كسى مثل عبيدالله بايد شخص اول كشور عراق بشود.

همه كار اسلام اين بود كه اين معيارها را عوض كند. همه كار انقلاب ما هم همين بود كه در مقابل معيارهاى باطل و غلط مادى جهانى بايستد و آن ها را عوض كند. دنياى امروز, دنياى دروغ, زور, شهوترانى و دنياى ترجيح ارزش هاى مادى بر ارزش هاى معنوى است. دنيا اين است. مخصوص امروز هم نيست. قرن هاست كه معنويت در دنيا رو به افول و ضعف بوده است. قدرتمندها تلاش كردند معنويت را از بين ببرند. ...

                                                  از بيانات مقام معظم رهبرى (مدظله العالى)
                                                                 در ديدار با نيروهاى مقاومت بسيج

 

نوشته شده ساعت 7 قبل از ظهر تاريخ 85/11/19 توسط محمدی.

- - - -

یا ثارالله

تعداد شهداى اهل بيت امام حسين عليه السلام در صحنه جنگ كربلا

 آنچه تاريخ ثبت كرده است اين است كه تعداد هفده نفر از اهل بيت امام حسين عليه السلام به غير از خود امام حسين عليه السلام در صحنه جنگ حضور داشتند و به شهادت رسيدند :
1 - دو نفر از فرزندان امام حسين عليه السلام به نامهاى على اكبر و على اصغر سلام الله عليهما كه در زيارات به على و عبدالله مذكور است.
2 - قاسم بن حسن، عبدالله بن حسن و ابوبكر بن حسن سلام الله عليهم كه هر سه نفر از فرزندان برادرش امام حسن مجتبى بودند.
3 - حضرت ابوالفضل العباس ، عبدالله، جعفر، عثمان و محمد بن على سلام الله عليهم از برادران امام حسين عليه السلام .
4 - دو نفر از فرزندان حضرت زينب به نامهاى عون و محمد سلام الله عليهما .
5 - پنج نفر از اولاد عقيل به نامهاى عبدالله بن مسلم بن عقيل، محمد بن مسلم بن عقيل، جعفر بن عقيل، عبدالرحمن بن عقيل و محمد بن ابى سعيد بن عقيل.

نوشته شده ساعت 11 قبل از ظهر تاريخ 85/11/16 توسط محمدی.

 

رقیه خاتون(س)

صبا به پير خرابات از خرابه شام
ببر ز كودك زار، اين جگر گداز پيام

كه اى پدر ز من زار هيچ آگاهى
كه روز من شب تار است و صبح روشن شام

 

به سرپرستى ما سنگ آيد از چپ و راست
به دلنوازى ماها ز پيش و پس دشنام...

                                                          حضرت رقیه(س) 

 

 

نوشته شده ساعت 7 بعد از ظهر تاريخ 85/11/15 توسط محمدی.

یا سید الساجدین

در كربلا
امـام سجاد (ع ) با پدر بزرگوارش امام حسين (ع ) و ساير همراهان روز سه شنبه هشتم ذى حجّة الحـرام سـال شـصـت قـمـرى از مـكـه حـركـت كـرد و پـس از طـى بـيـسـت و دو منزل  روز پنجشنبه دوّم محرم سال 61 قمرى وارد كربلا شد.

امام چهارم (ع ) در حادثه ى كربلا بيست و سه سال عمر داشت و بيمار بود. بدين رو از خـطـر سـربـازان يزيد جان سالم به در برد و به شهادت نرسيد. گرچه فـضـل بـن زبـيـركـوفـى ، از عـلمـاى قـرن دوم ه‍ .ق مـعتقد است : وى در جنگ شركت كرد و مجروح شد.

1 ـ 2 ـ گزارش امام سجاد (ع ) از روز تاسوعا
عـمـربن سعد بنا به ماءموريت محوّله از جانب ابن زياد مى بايست امام حسين (ع )را به تسليم در مـقـابـل امـيـر و يـا جـنـگ بـا او وادار كـنـد از ايـن رو عـلاوه بـر روزهـاى قبل در عصر تاسوعا نيز به امام حسين (ع ) پيغام داد و خواسته ى يزيد را يادآور شد. امام سجاد (ع ) اين قضيه را چنين نقل مى كند:
((پـيـك عـمـر سـعـد نزد ما آمد و در جايى كه صدايش شنيده مى شد، ايستاد و گفت : تا فردا به شـمـا مهلت مى دهيم . اگر تسليم شديد شما را نزد امير، عبيداللّه بن زياد مى بريم ولى اگر امتناع كرديد رهايتان نخواهم كرد.))

2 ـ 2 ـ گزارش امام سجاد (ع ) از شب عاشورا
پـس از آنـكـه عـمـر سـعـد، سـپـاهـش را آمـاده حـمـله بـه اردوگـاه مـا كـرده اوايـل شـب بـود. ...

 

نوشته شده ساعت 4 بعد از ظهر تاريخ 85/11/14 توسط محمدی.

اسطوره صبرواستقامت

سر نی در نی می ماند گر زینب نبود

                                        کربلا درکربلا می ماند گر زینب نبود

در كربلا
درخـشـان تـريـن دوران زندگى حضرت زينب (س ) حضور مؤ ثرش در كربلا همراه برادرش در تمامى صحنه ها مى باشد.
 مشاهده هجوم دشمن و خبر دادن به امام حسين (ع )
غـروب روز نـهـم مـحرّم سال 61 هجرى بعد از نماز عصر بود، لشكريان يزيد به فرمان ابن سعد به طرف خيام امام حسين (ع ) يورش آوردند، امام (ع ) در آن هنگام در جلوى خيمه با تكيه بر شـمـشـيـر سـرش را روى زانـو گـذاشـتـه لحظه اى به خواب رفته بود. زينب (س ) با شنيدن صداى لشكر خود را به برادر رسانيد و خطاب به او گفت : اى برادر آيا صداى لشكريان را مى شنوى كه نزديك شده اند؟ امام (ع ) سرش را بلند كرد و فرمود: خواهرم اكنون پيامبر (ص ) را در خـواب ديـدم و به من فرمود: تو به همين زودى به سوى ما خواهى آمد، زينب به صورتش زد و گـفـت : اى واى بر من ، امام (ع ) فرمود: واى بر تو نيست اى خواهر، خداوند رحمتش را نصيب تو گرداند!
 گفت و گو با امام حسين (ع ) در شب عاشورا
امـام سـجـّاد (ع ) مـى فـرمـايـد: شـبـى كه در پگاه آن پدرم كشته شد، نشسته بودم . عمّه ام زينب پـرسـتـاريـم مـى كـرد، پدرم در خيمه خود از يارانش جدا و گوشه اى را اختيار كرده بود؛ حُوىّ (غلام ابى ذر) در كنار او و مشغول درست كردن شمشير بوده شنيدم كه اشعار زير را پدرم زمزمه مى كرد:
يا دَهْرُاُفٍّ لَكَ مِنْ خَليلٍ
كَمْ لَكَ بِالاِشْراقِ وَ الْاءَصيلِ
مِنْ صاحِبٍ اءَوْطالِبٍ قَتيلِ
وَالدّهر لا يَقْنَعُ بِالبَديل
وَ إ نّما الاَمَرُ إ لى الجَليل
وَ كلَّ حي سالِكِ سَبيلى

اى روزگار! اُف بر اين دوستى تو، چه بامدادان و شامگاهانى بر تو گذشته است كه ياران و طـالبـان حـق و حـقيقت به خون خويش ‍ غلطيده اند، و به جايگزين هم قناعت نكرده اى ، و مسلّما همه امـور مـخـلوقـات در دسـت بـا كـفـايت خداوند مى باشد و هر صاحب حياتى به ناچار راه مرا بايد برگزيند.
دو يـا سـه بـار امـام (ع ) آن را تـكـرار كـرد مـن مـقـصـود آن حضرت را فهميدم ، بغض گلويم را گـرفـتـه بـود امّا خوددارى كردم و خاموش شدم ، فهميدم كه بلا و اندوه به ما روى آورده است . عـمـّه ام زيـنـب آنچه را من شنيدم شنيد ولى او چون زن بود طاقت نياورد و عنان از كف داد، در حالى كه لباسش به زمين كشيده مى شد، خدمت امام (ع ) رسيد و فرياد برآورد و گفت : واى بر من ، اى كـاش مـرگ زنـدگـى ام را نابود مى كرد، امروز مادرم فاطمه ، پدرم على و برادرم حسن (ع ) از دنيا رفتند. اى جانشين گذشتگان و فريادرس باقى ماندگان !
حـسـيـن (ع ) نگاهى به خواهرش كرد و فرمود: اى خواهر مبادا شيطان عنان از كف بگيرد. در حالى كـه چـشـمـان امـام (ع ) پـر از اشـك شـده بـود خـطـاب بـه زيـنـب كـرد و فـرمـود: لَوْ تـَرِكـَ الْقَطا لَنامَ. اگر آن پرنده را وا مى گذاشتند در لانه خويش مى خوابيد. (كنايه از ايـن كـه چـاره اى جز مرگ نيست ) زينب گفت : واى بر من ، آيا تو به ناچارى خود را به مرگ سـپـردى (و تـن به مرگ دادى ) اين بيشتر دل مرا آزرده مى كند و بر من سخت است ، سپس مشت به صـورت خـود كـوبـيـد و دسـت بـه گـريـبان برد پيراهن خويش را پاره كرد و بيهوش بر زمين افـتـاد، حـسـيـن (ع ) بـرخـاسـت آب بـه روى خـواهـر پـاشـيـد و بـه او فـرمود: آرام باش خواهر، پـرهـيـزگـارى پـيـشـه كـن و بـه آن شـكـيبايى كه خدا نصيب تو كرد بردبارى كن و بدان كه اهـل زمـيـن مـى مـيـرنـد و اهـل آسـمـان بـجـاى نـمـانـند و همانا هر چيزى هلاك گردد جز خداوندى كه آفـريـدگـان را به قدرت خويش ‍ آفريد و مردمان را بر مى انگيزد، دوباره باز مى گرداند و اوست خداى يگانه...

 

نوشته شده ساعت 12 بعد از ظهر تاريخ 85/11/13 توسط محمدی.

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليك يابن رسول الله السلام عليك يابن خاتم النبيين السلام عليك يابن سيد المرسلين السلام عليك يابن سيد الوصيين السلام عليك يا ابا عبد الله السلام عليك يا حسين بن علي السلام عليك يابن فاطمة الزهراء سيدة نساء العالمين السلام عليك ياولي الله وابن وليه السلام عليك يا صفي الله وابن صفيه السلام عليك يا حجة الله وابن حجته السلام عليك يا حبيب الله وابن حبيبه السلام عليك يا سفير الله وابن سفيره السلام عليك يا خازن الكتاب المسطور السلام عليك ياوارث التوراة والانجيل والزبور السلام عليك يا امين الرحمن السلام عليك يا شريك القرآن السلام عليك يا عمود الدين السلام عليك يا باب حكمة رب العالمين السلام عليك يا باب حطَّةِ الذي دخله كان من الآمنين السلام عليك يا عيْبة علم الله اللسلام عليك يا موضع سر الله السلام عليك يا ثار الله وابن ثاره والوتر الموتور السلام عليك وعلى الارواح التي حلت بفنائك وأناخت برحلك السلام على الحسين وعلى علي بن الحسين وعلى اولاد الحسين وعلى اصحاب الحسين***

سلام بر حسین

 

نوشته شده ساعت 3 بعد از ظهر تاريخ 85/11/12 توسط محمدی.

- - - -

یا حسین ادرکنی

شمشیرهایشان بر حسین (ع) سجده کرد

و او برای شمشیرها محراب گشت

 بمیرم بر آن تن عریانت در آن سوز گرما

بمیرم برای سری که برنیزه بلند رفت

قرآن را بر سر نیزه تلاوت میکردند

و آنان نمی دانستند قرآن را بر سر نیزه می کنند

کتاب خدا از آنچه می بیند می نالد و اسلام سر بر چاه دارد و می نالد که بزرگان را برکنار کردند و حقیران را امارت کردند.

 

واي حسين کشته شد

نوشته شده ساعت 3 بعد از ظهر تاريخ 85/11/12 توسط محمدی.

- - - -

گریه خونبار

در آخر روز عاشورا سزاوار است که یادآوری ازحال حرم امام حسین(ع) و دختران و اطفال آن حضرت که در اینوقت در کربلا اسیر اعداﺀ و مشغول بحزن و بکاﺀ بودند و مصیبتهائی که برایشان گذشته که درخاطر هیچ آفریده خطور نکند و قلم را تاب نوشتن نباشد :

   مصیبتی که اگر بخواهم آن را بنویسم 

           بطور اجمال یاد کنم برای خلق جاری شود 

                             اشکهای من پس حایل شود 

                                ما بین چشم من و اوراق و کتابها 

                                               و دل من با من می گوید  

                                                  به من رحم کن  سوگند به خدای من سنگ سخت نیستم  

                                                        زمین و آسمان و بر آن فاجعه گریسته 

                                                            و میان آسمان و زمین پر از اشک خونین است.

                                                                 من از تحریر این غم ناتوانم   

                                                                        که تصویرش زده آتش بجانم 

                                                                             ترا طاقت نباشد از شنیدن 

                                                                                       شنیدن کی بود مانند دیدن

پس برخیز سلام کن بر رسول خدا و علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا و حسن مجتبی (ع) و سایر امامان از ذریه سیدالشهداء و ایشانرا تعزیت بگو بر این مصائب عظیمه با دل بریان و چشم گریان بگو :

          

         خواهی که آسمان و زمین را یکباره زیرو رو کنی

                                                       یکباره نام نامی ارباب ما حسین ببر

 

نوشته شده ساعت 12 بعد از ظهر تاريخ 85/11/12 توسط محمدی.

یا ثارالله

ابا عبد الله در حملات خودش نقطه‏اى را در ميدان مركز قرار داده بود. مركز حملاتش آنجا بود.مخصوصا نقطه اى را امام انتخاب كرده بود كه نزديك خيام حرم باشد و از خيام حرم خيلى دور نباشد،به دو منظور.يك منظور اين كه مى‏دانست كه اينها چقدر نامرد و غير انسانند.اينها همين مقدار حميت ندارند كه لا اقل بگويند كه ما با حسين طرف هستيم،پس متعرض خيمه‏ها نشويم.مى‏خواست تا جان در بدن دارد،تا اين رگ گردنش مى‏جنبد،كسى متعرض خيام حرمش نشود.حمله مى‏كرد،از جلو او فرار مى‏كردند،ولى زياد تعقيب نمى‏كرد،بر مى‏گشت مبادا خيام حرمش مورد تعرض قرار بگيرد.ديگر اينكه مى‏خواست تا زنده است اهل بيتش بدانند كه او زنده است. نقطه‏اى را مركز قرار داده بود كه صداى حضرت مى‏رسيد.وقتى‏كه بر مى‏گشت،در آن نقطه مى‏ايستاد،فرياد مى‏كرد:«لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏».وقتى كه اين فرياد حسين بلند مى‏شد اهل بيت‏سكونت‏خاطرى پيدا مى‏كردند،مى‏گفتند آقا هنوز زنده است. امام به اهل بيت فرموده بود تا من زنده هستم هرگز از خيمه‏ها بيرون نياييد. اين حرفها را باور نكنيد كه اينها دم به دم بيرون مى‏دويدند،ابدا!دستور آقا بود كه تا من زنده هستم در خيمه‏ها باشيد،حرف سستى از دهان شما بيرون نيايد كه اجر شما ضايع مى‏شود.مطمئن باشيد عاقبت‏شما خير است،نجات پيدا مى‏كنيد و خداوند دشمنان شما را عذاب خواهد كرد،به زودى هم عذاب خواهد كرد.اينها را به آنها فرموده بود. آنها اجازه نداشتند و بيرون هم نمى‏آمدند.غيرت حسين بن على اجازه نمى‏داد.غيرت و عفت‏خود آنها اجازه نمى‏داد كه بيرون بيايند،بيرون هم نمى‏آمدند.صداى آقا را كه مى‏شنيدند:«لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏»يك اطمينان خاطرى پيدا مى‏كردند. چون آقا وداع كرده بودند و يك بار يا دو بار ديگر هم بعد از وداع آمده بودند و خبر گرفته بودند،اين بود كه اهل بيت امام هنوز انتظار آمدن امام را داشتند.
اسبهاى عربى براى ميدان جنگ تربيت مى‏شدند.اسب حيوان تربيت‏پذيرى است.اينها وقتى كه صاحبشان كشته مى‏شد عكس العملهاى خاصى از خودشان نشان مى‏دادند.
اهل بيت ابا عبد الله در داخل خيمه هستند،همين طور منتظر ببينند كى صداى آقا را مى‏شنوند يا شايد يك بار ديگر جمال آقا را زيارت مى‏كنند كه يك وقت صداى همهمه اسب ابا عبد الله بلند شد.آمدند در خيمه.خيال كردند آقا آمده‏اند.يك وقت ديدند اين اسب آمده است ولى در حالى كه زين او واژگون است.اينجاست كه اولاد ابا عبد الله،خاندان ابا عبد الله فرياد واحسينا و وامحمدا را بلند كردند.دور اين اسب را گرفتند. نوحه سرايى طبيعت‏بشر است.انسان وقتى مى‏خواهد درد دل خودش را بگويد به صورت نوحه‏سرايى مى‏گويد،آسمان را مخاطب قرار مى‏دهد،زمين را مخاطب قرار مى‏دهد،درختى را مخاطب قرار مى‏دهد،خودش را مخاطب قرار مى‏دهد،انسان ديگرى را مخاطب قرار مى‏دهد، حيوانى را مخاطب قرار مى‏دهد.هر يك از افراد خاندان ابا عبد الله به نحوى نوحه‏سرايى را آغاز كردند.آقا به آنها فرموده بود تا من زنده هستم حق گريه كردن هم نداريد.من كه از دنيا رفتم البته نوحه‏سرايى كنيد.گريه است،انسان وقتى غصه دارد بايد گريه كند تا عقده دلش خالى شود.اجازه گريه كردن را بعد از اين جريان يافته بودند.در همان حال شروع كردند به گريستن.
نوشته‏اند حسين بن على عليه السلام دختركى دارد كه خيلى هم اين دختر را دوست مى‏داشت،سكينه خاتون كه بعد هم يك زن اديبه عالمه‏اى شد و زنى بود كه همه علما و ادبا براى او اهميت و احترام قائل بودند.ابا عبد الله خيلى اين طفل را دوست مى‏داشت.او هم به آقا فوق العاده علاقه‏مند بود.نوشته‏اند اين بچه به صورت نوحه سرايى جمله‏هايى گفت كه دلهاى همه را كباب كرد.به حالت نوحه‏سرايى اين اسب را مخاطب قرار داده است،مى‏گويد:«يا جواد ابى هل سقى ابى ام قتل عطشانا؟»اى اسب پدرم،پدر من وقتى كه رفت تشنه بود،آيا پدر من را سيراب كردند يا با لب تشنه شهيد كردند؟اين در چه وقت‏بود؟وقتى است كه ديگر ابا عبد الله از روى اسب به روى زمين افتاده است.اين جنگ با يك تير شروع شد و با يك تير خاتمه پيدا كرد.پيش از ظهر عاشورا كه شد،بعد از آن اتمام حجتهاى امام،عمر سعد كسى بود كه تيرى به كمان كرد و فرستاد به  ...

                                                                                           كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 116 
                                                                                       نويسنده: شهيد مطهرى


 

نوشته شده ساعت 12 بعد از ظهر تاريخ 85/11/12 توسط محمدی.

- - - -
آخرین وداع

همه باهم يا حسين

اولين نوحة تاريخ را خود امام حسين(ع) خوانده است. در مقاتل آمده كه امام بر سر هيچ شهيدي گريه نكرد و نوحه نخواند. مگر برادر علمدارش. آن جا بود كه و بانَ الإنكسارُ في وجهِ الحسين و بَكا بُكائاً شديداً (و شكستگي در چهرة امام(ع) پديدار گشت و گريست، گريستني شديد.) آن گاه اين نوحه را امام(ع) خواند:
 كَسَروا بِقَتلِكَ ظَهرَ سِبطِ محمدٍ
و بِكسرِهِ اِنكَسَرت قُوّي الاسلامِ
قَطعُوا بِقطعِ يدَيكَ و انقَطَعَت
بِهِ اَيدي النّبي السّامي

(با قتل تو
كمرِ سبط پيامبر شكست، و با اين شكست قواي اسلام شكسته شد. با قطع دو دست تو در حقيقت دستان پيامبر عرب را جدا كردند).

 

 

نوشته شده ساعت 9 بعد از ظهر تاريخ 85/11/11 توسط محمدی.

یا قمر بنی هاشم

با عباس(ع) در حماسة عاشورا

چون مي‏خواهيم عباس بن علي(ع) را در صحنة حماسة كربلا بشناسيم، ناچار به نقل حوادثي مي‏پردازيم كه اباالفضل در آنها نقش و حضور داشته است. بيان اين صحنه‏ ها و واقعه‏ ها، هم ايمان عباس را نشان مي‏دهد، هم وفا و اطاعتش را، هم سلحشوري و مردانگي‏ اش را، هم تابش يقين و باور بر تيغهء شمشير بلند عباس را، هم بصيرت در دين و ثبات در عقيده و پايمردي در راه مرام و انس به شهادتِ در راه خدا را.

درجبهة كربلا مردي را مي‏ بينيم كه در درگيري حق و باطل، بي‏طرف نمانده است و تا مرز جان به جانبداري از حق شتافته است. قامتش، قلّة نستوه و بلندِ رشادت؛ دلش، بيكران دريا؛ صدايش رعد آسا و با صلابت. با آن همه شكوه و شجاعت و قوّت قلب، يك «سرباز» و يك «جانباز» در اردوي ابا عبدالله الحسين.

هفتم محرّم بود. كاروان شهادت چند روزي بود كه در سرزمين كربلا فرود آمده بود. سپاه كوفه بر نهر فرات مسلّط بودند و آب را به روي حسين و يارانش بسته بودند. اين فرماني بود كه از كوفه رسيده بود، مي‏خواستند ناجوانمردانه با استفاده از اهرمِ فشارِ عطش، حسين را به تسليم و سازش وادارند....

 

نوشته شده ساعت 9 بعد از ظهر تاريخ 85/11/11 توسط محمدی.

یا قاسم بن الحسن

به ميدان رفتن حضرت قاسم بن الحسن(ع)

قاسم به ميدان مى‏رود. چون كوچك است، اسلحه‏اى كه با تن او مناسب باشد، نيست. ولى در عين حال شير بچه است،شجاعت‏به خرج مى‏دهد،تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش وارد مى‏آيد از روى اسب به روى زمين مى‏افتد.حسين با نگرانى بر در خيمه ايستاده،اسبش آماده است،لجام اسب را در دست دارد،مثل اينكه انتظار مى‏كشد. ناگهان فرياد«يا عماه‏»در فضا پيچيد،عموجان من هم رفتم،مرا درياب!مورخين نوشته‏اند حسين مثل باز شكارى به سوى قاسم حركت كرد.كسى نفهميد با چه سرعتى بر روى اسب پريد و با چه سرعتى به سوى قاسم حركت كرد.عده زيادى از لشكريان دشمن(حدود دويست نفر)بعد از اينكه جناب قاسم روى زمين افتاد،دور بدن اين طفل را گرفتند براى اينكه يكى از آنها سرش را از بدن جدا كند.يكمرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت مى‏آيد.مثل گله روباهى كه شير را مى‏بيند فرار كردند و همان فردى كه براى بريدن سر قاسم پايين آمده بود،در زير دست و پاى اسبهاى خودشان لگدمال و به درك واصل شد.آنقدر گرد و غبار بلند شده بود كه كسى نفهميد قضيه از چه قرار شد.دوست و دشمن از اطراف نگران هستند.«فاذن جلس الغبرة‏»تا غبارها نشست،ديدند حسين بر بالين قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.فرياد مردانه حسين را شنيدند كه گفت:
«عزيز على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك‏»
فرزند برادر!چقدر بر عموى تو ناگوار است كه فرياد كنى و عموجان بگويى و نتوانم به حال تو فايده‏اى برسانم،نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتى كه به بالين تو مى‏آيم كارى از دستم بر نيايد.چقدر بر عموى تو اين حال ناگوار است  راوى گفت:در حالى كه سر جناب قاسم به دامن حسين است،از شدت درد پاشنه پا را محكم به زمين مى‏كوبد.در همين حال‏«فشهق شهقة فمات‏»فريادى كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد.يك وقت ديدند ابا عبد الله بدن قاسم را بلند كرد و بغل گرفت.ديدند قاسم را مى‏كشد و به خيمه‏گاه مى‏آورد.خيلى عظيم و عجيب است:وقتى كه قاسم مى‏خواهد به ميدان برود،از ابا عبد الله خواهش مى‏كند.ابا عبد الله دلش نمى‏خواهد اجازه بدهد.وقتى كه اجازه مى‏دهد،دست‏به گردن يكديگر مى‏اندازند،گريه مى‏كنند تا هر دو بيحال مى‏شوند. اينجا منظره بر عكس شد،يعنى اندكى پيش،حسين و قاسم را ديدند در حالى كه دست‏به گردن يكديگر انداخته بودند ولى اكنون مى‏بينند حسين قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهايش به پايين افتاده است چون ديگر جان در بدن ندارد.


 

نوشته شده ساعت 8 بعد از ظهر تاريخ 85/11/11 توسط محمدی.

 اشعار امام حسين عليه‏السلام

هنگامى كه امام حسين عليه‏السلام طفل شيرخوار را دفن
كرد، بپاخاست و اين اشعار را قرائت كرد: «اينان به خدا كافر شدند، و از ثواب الهى از دير زمان اعراض كردند؛ على را در گذشته كشتند، و فرزندش حسن، زاده بهترين خلق را شهيد كردند؛ و اين نتيجه كينه اينان بود، آنگاه گفتند: الان بر حسين به طور جمعى يورش بريم، اى واى بر گروهى كه پست هستند، جمعيت را گرد آورند براى اهل دو حرم؛ سپس حركت كردند و يكديگر را سفارش نمودند بر كشتن من براى خشنودى دو ملحد (عبيدالله و يزيد)؛ از خدا بر ريختن خونم نترسيدند، به امر عبيدالله كه زاده دو كافر است؛ ابن سعد با لشكرش همانند قطرات باران بر من تير زدند؛ مرا جرم و گناهى از گذشته نبود، جز اين كه فخر مى‏كردم به نور فرقدين (دو ستاره): على بهترين خلق بعد از پيامبر، و پيغمبر كه والدين او هر دو از قريشند؛ برگزيده خدا از خلق پدرم على است، سپس مادرم، پس من فرزند دو برگزيده هستم؛ نقره‏اى كه از طلا خالص گرديده، من همان نقره هستم و فرزند دو طلا؛ چه كسى همانند جد من در دنيا دارد، يا همانند پدرم، پس من فرزند دو ماه هستم؛ مادرم فاطمه زهرا، و پدرم شكننده سپاه كفر است در بدر و حنين؛ ريسمان محكم دين على مرتضى است، و پراكنده كننده لشكر دشمن و نمازگزار و به دو قبله؛ براى او در جنگ احد واقعه‏اى است كه حرارت آن فروكش كرد با گرفتن دو سپاه؛ سپس در احزاب و فتح، كه در آن نابودى دو سپاه عظيم بود؛ در راه خدا چه كردند، امت زشت كردار با عترت پيامبر و على؛ عترت نيكوكردار نبى مصطفى، و على بزرگوار و شجاع هنگام مقابله با سپاه؛ او خدا را در كودكى پرستيد، در حالى كه قريش دو بت را مى‏پرستيدند؛ او بتها را رها كرد و آنها را سجده نكرد، با قريش هرگز حتى به مقدار
طرفة العين.»

آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ و آيا
خداپرستى در ميان شما وجود دارد كه درباره ظلمى كه بر ما رفته است از خدا بترسد؟ و يا كسى هست كه به فريادرسى ما به خدا دل بسته باشد؟ و يا كسى هست كه در كمك كردن به ما چشم اميد به اجر و ثواب الهى دوخته باشد؟ زنان حرم وقتى كه اين را از امام عليه‏السلام شنيدند صداى آنها به گريه بلند شد.

استغانه امام عليه‏السلام در دل دشمن اثرى نگذاشت، از همين رو امام
عليه‏السلام مقابل اجساد مطهر يارانش آمد و فرمود: اى حبيب بن مظاهر! و اى زهير بن قين! و اى مسلم بن عوسجه! اى دليران و اى پا در ركابان روز كارزار! چرا شما را ندا مى‏كنم ولى كلام مرا نمى‌شنويد؟! و شما را فرا مى‏خوانم ولى مرا اجابت نمى‌كنيد؟! شما خفته و من اميد دارم كه سر از خواب شيرين برداريد كه اينان پردگيان آل رسولند كه بعد از شما ياورى ندارند، از خواب برخيزيد اى كريمان و در برابر اين عصيان و طغيان از آل رسول دفاع كنيد.





 

نوشته شده ساعت 8 بعد از ظهر تاريخ 85/11/11 توسط محمدی.

یا باب الحوایج

علی اصغر(ع) کسی است که قبرش سینه ی پدر است و قتلگاهش دوش پدر است .

  آه! ای علی اصغر چه بگویم از بی وفایی آب و این دنیا

پس از شهادت یاران ، در لحظه های حساس غروب عاشورا، حضرت علی اصغر(ع) با نداشتن شیر و نخوردن آب، از تشنگی بی تابی می کرد، امام حسین(ع) قنداقه کودک شش ماهه را بر روی دست گرفن و خطاب به آن مردم فرمود:

 (ای قوم! آیا پناه دهنده ای هست پناهم دهد؟ آیا یاری کننده ای هست یاریم کند؟ آیا حق طلبی هست که به امام کمک کند؟ کسی هست از قیامت بترسد و ازما دفاع کند؟ آیا شخصی در بین شما هست که آبی برای این طفل بیاورد چون او طاقت تشنگی را ندارد).

 

دشمن بی آبرو از بچه هم می ترسید                  

                                       با خنجر خشمش سینه ی او را درید

 

نوشته شده ساعت 9 قبل از ظهر تاريخ 85/11/11 توسط محمدی.

یا علی اکبر حسین

                                 نفرین به کوفیان هنگام میدان رفتن علی اکبر

یکی دیگر از لحظات حساسی که دل امام حسین (ع)به درد آمد و کوفیان را نفرین کرد، لحظه میدان رفتن علی اکبر(ع) بود، وقتی غلی اکبر(ع) اجازه گرفت و بسوی دشمن می رفت، امام (ع) چنین فرمود:

(خدایا گواه این مردم باش! جوانی برابر آنها که شبیه ترین مردم است به پیغمبر تو در خلقت و اخلاق و گفتار، ما هر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می شدیم به روی او نگاه می کردیم.

بار خدایا برکات زمین را از آنها دریغ دار و جدایی میان آنها افکن، و آنها را پاره پاره کن ، روش نها را ناستوده کن و والیان را هرگز از آنها راضی مدار زیرا آنها ما را دعوت کردند تا یاری کنند سپس بر ما شوریدند و با ما جنگیدند)

علی اکبر به میدان رفت و جمگ بی امانی را سامان داد وصد و بیست نفر از لشکریان کوفه را کشت، حمله های او چنان برق آسا بود که صف های کوفیان درهم دریده می شد و فریاد و ضجه آنان بلند بود، عطش او را بسیار رنج میداد، با بدنی که زخمهای زیاد داشت بسوی پدر بازگشت و گفت، تشنگی دارد مرا می کشد، و سنگینی زره مرا رنج میدهد آیا کاسه آبی هست که بنوشم؟

(ای پسر سخت است بر رسول خدا و بر پدرم علی(ع) و بر پدرت اینکه آنان را بخوانی و جواب ترا ندهند، و از آنان کمک بخواهی ونتوانند تو را کمک کنند، ای پسرم زبانت را پیش بیاور)

امام (ع) لب بر لب پسر گذاشت و فرمود:

(این انگشتر را بگیر و در دهان خود بگذار، و به نبرد ادامه ده که به همین زودی جدت محمد(ص) را دیدار می کنی و از جام شربت او می نوشی که هرگز تشنه نخواهی شد).

وقتی علی اکبر(ع) اجازه میدان گرفت وبسوی دشمن رفت. امام حسین(ع) با صدای بلندعمر سعد را مخاطب قرار داد ونفرین کرد.

 

نوشته شده ساعت 9 قبل از ظهر تاريخ 85/11/11 توسط محمدی.

تاسوعا روزعاشقی و جانبازی

 یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهورالحجت

 

 تاسوعای حسینی ، عاشورای  ابوالفضل العباس است روز جانبازی و دلدادگی ، روز وفا، روز سخا، روز علمدار کربلاست . این روز را پیشگاه حضرت ولی عصر مهدی صاحب الزمان و همه ی عاشقان حسینی تسلیت عرض میکنم.

 

                             

              حالا که تو خیمه هامون ما دیگه عمو نداریم

                                             کاش میشد به روی دستاش چند تا شاخه گل بذاریم

                                           

 

نوشته شده ساعت 8 بعد از ظهر تاريخ 85/11/09 توسط محمدی.

سوختن از عشق حسین

                     پرهیز از هواپرستی                                          

 

ریشه بسیاری از گناهان و سقوط کردن ها، ها پرستی است

اگر انسان بتواند بر های نفس خود غالب آید مرتکب انواع اشتباهات نخواهد شد.                

امام حسین(ع) فرمود:

                           از هواهای نفسانی بپرهیزید که حاصل آن گمراهی و سرانجام آن آتش جهنم است.

خوشا به حال حر

       حیف که چه زود دیر میشود حر این جمله را فهمید و به زیر لوا حسینی رفت و به قربانگاه عشق پیوست

        او خود را شکست  و به حسین پیوست

        او خودش را همچو نامش آزاد ساخت و به لقاﺀالله پیوست

       پس نیکو آزاده ای است حر از طایفه بنی ریاح، که بر تیزی نیزه ها صبور است.

       چه نیکو آزاده ای که با حسین عهد برادری بست، ودر این راه جان خود را صبحگاهان تقدیم کرد.

       هر آینه رستگار شدند آنانکه حسین را یاری دادند، آنان با هدایت شدن و اصلاح خویش رستگار گردیدند.

در هنگام شهادت حر امام حسین (ع) فرمود:

    (مبارک باد!   مبارک باد! ای حر، تو آزاد مردی چنانکه در دنیا و آخرت با نام حر خوانده   میشوی.سوگند به خدا! مادرت اشتباه نکرد که تو را حر نامید، پس تو سوگند به خدا! در دنیا آزاد مرد، و در آخرت از رستگاری.)

نوشته شده ساعت 3 بعد از ظهر تاريخ 85/11/09 توسط محمدی.

سیاره ها منظومه عشق

سخنرانی شب عاشورا

 

امام سجاد روایت کردند که در شب عاشورا پدرم اصحاب و یاران خود را در خیمه ای گرد آورد و با آنان سخن گفت و اتمام حجت کرد.

بار خدایا! من ترا سپاس می گویم که ما را به نبوت و رسالت گرامی داشتی،  وقرآن را به ما آموختی، و در دین به ما بینش عطا فرمودی، و گوش و چشم و دل( آگاه وبیدار) به ما مرحمت فرمودی.

خداوندا! ما را از سپاسگزران قرار بده.

  پس از حمد و ستایش پروردگار! من یارانی با وفاتر و نیکوتر از یاران خودم نمی دانم، و خاندانی خود گذشته تر و مهربان تر از خاندان خودم نمی شناسم، خداوند از جانب من پاداش نیکی به شما عنایت فرماید.

آگاه باشید! بی گمان روزی از روزها از آن ما خواهد بود، بدانید من به شما اجازه دادم که آزاد باشید و همه شما باز گردید، مرا هیچ حقی بر شما نیست، اینک شب بر شما پرده افکنده است از آن چونان شتر راهوار استفاده کنید و به دیارتان بروید).

 

پس از اتمام حجت با یاران ، اصحاب و یاران امام حسین(ع) چونان کوههای استوار بر جای ماندند و گفتند:

 ما از تو جدا نمی شویم ،آنچه تو را نگران می کند ما را نیز اندوهناک می سازد و آنچه به شما می رسد به ما هم میرسد به ما هم می رسد، و چون ما با تو هستیم از همه کس به خدا نزدیکتریم.

 

نوشته شده ساعت 12 بعد از ظهر تاريخ 85/11/09 توسط محمدی.

کاروان عشق

 آگاهی از بی وفایی مردم و حوادث کربلا

امام حسین (ع)هم از بی وفایی و دنیا گرایی مردم اطلاع دارد، و هم از سرانجام قیام خود با خبر است، و هم از جایگاه شهادت خود و یاران خود آگاه است، وقتی کاروان امام به سرزمین کربلا رسید اظهار داشت:

 

(این مردم برده های دنیا هستند و دین بازیچه ی زبانشان می باشد، حمایت و پشتیبانی از دین تا آنجا است که زندگیشان در رفاه باشد، اما آنگاه که در بوته امتحان قرار گیرند دینداران کم خواهند بود).

 

سپس فرمود:

(بخدا قسم اینجا زمین اندوه و ابتلا است، اینجا مردان بزرگی کشته خواهند شد و زنان بی پناه خواهند شد، اینجا جایگاه دفن ما و زنده شدن و برخواستن ما در روز قیامت است. جدم رسول خدا (ص) مرا به این حقایق آگاه کرده است. و از آن حوادث مرگبار جز فرزند من زین العابدین کس رهایی نخواهد داشت).

 

امام سجاد نقل فرمود که:

  در شب عاشورا، پدرم پس از اتمام حجت با یاران که همه را برای شهادت آماده نگریست، خطاب به یاران مشتاق فرمود:

             ( ای یاران من فردا کشته خواهم شد، و شما هم با من کشته میشوید، و یک نفر از شما باقی نخواهد ماند).

 

نوشته شده ساعت 11 قبل از ظهر تاريخ 85/11/09 توسط محمدی.

 

باز این چه شورش است

 

ای که نامت گر بر کوه خوانده شود کوه چون سرو شود

ای که نامت گر بر شقایق خوانده شود شقایق گریبان گیر تو شود

ای که نامت گر بر ابرها خوانده شود آنها تبدیل به باران شده وفوج فوج برای توخون می گریند.

                            

                                               پس بلند بگو اربابم حسین

 

نوشته شده ساعت 2 بعد از ظهر تاريخ 85/11/08 توسط محمدی.

قربانگاه عشق

         وقتی حضرت ابا عبدالله به سرزمین کربلا رسید پرسید:

     مااسم هذه آلارض ؟

              پاسخ دادند: کربلا

امام حسین (ع) فرمود:

             بار خدایا، به تو پناه می برم از پاره پاره شدن.

آری اینجا محل آزمایش و سختیهاست، من با پدرم علی(ع) برای رفتن به صفین از این سرزمین عبور کردیم ، پدرم توقف کرد و نام اینجا را پرسید، به او پاسخ دادند که اینجا کربلاست.

سپس مشتی از خاک را گرفت و آن را بویید و فرمود:

      سوگند به خدا! این همان سرزمینی است که جبرییل به رسول خدا اطلاع داد که من در آن کشته خواهم شد، و ام سلمه نیز این خبر را از رسول خدا(ص) برای من نقل کرد).

راست گفت پیامبر خدا (ص) که اینجا جایگاه بلا و آزمایش و سختیهاست.

 

نوشته شده ساعت 10 قبل از ظهر تاريخ 85/11/08 توسط محمدی.

- - - -

                 ساقی کربلا عباس

                    به نازم به وفای عباس

                        داد درس وفاداری عباس

                              من ندیدم به وفاداری عباس

                                   کرد به وفای خود عمل عباس

                                          به هنگام برداشتن آب عباس

                                           سوختم ز عشق روی ماه تو

 

                             

خدایا

به

    فارس العرب

       فاطمی نسب

          ساقی کربلا

             علمدار کربلا عباس     قسم

        به

                    نارنین یار حسین

                            عمود خیمه ها           قسم

              به                         

                        اضطرار بچه های حسین

                                به هنگام از دست دادن عموعباس    قسم

 

                                       به

                                                     دستگیر بی دست    عباس       قسم

                                                       

                                                                                        دست مرا بگیر

 

 

 

نوشته شده ساعت 7 بعد از ظهر تاريخ 85/11/07 توسط محمدی.

ساقی کربلا

رد خون دست ساقی هنوزم رولب مشک

            گریه های مشک پاره  شبیه بارون اشک

                     شونه ی  زخمیه نخلی شده تکیه گاه سقا

                                    محو خیمه ربابه آخرین نگاه سقا

                                          جای بوسه علی رو همه ی  تیرا شمردن

                                                      آبروی پهلوونو کنار علقمه بردن

 

 

کنار خیمه سقا طفلکی نشسته بی تاب

      میگه بچه ها بیایید عمو الان میاره آب

            یکی داره میاد از دور شب آرزو سر اومد

                    نگاشون چه نا امید بابا دست به کمر اومد

                              حالا که تو خیمه هامون ما دیگه عمو نداریم

                                    کاش میشد به روی دستاش چند تا شاخه گل بذاریم

 

نوشته شده ساعت 5 بعد از ظهر تاريخ 85/11/07 توسط محمدی.

- - - -
 

عزای حسینی

صد مرده زنده مي شود از ذکر ياحسين

                       ارباب ما معلم عيسي بن مريم ست -:-

نوشته شده ساعت 3 بعد از ظهر تاريخ 85/11/06 توسط محمدی.

حسین(ع) فرزند ابراهیم

 

تصمیم نمرود برای انداختن حضرت ابراهیم در آتش، خود نمونه ای از قربانی انسانی و تقدیم سنت شکنان به پیشگاه خدایان بود.زمانی که آتش برابر ابراهیم سرد و گلستان شد، آن هم در حضور هزاران معتقد به خدایان بابل مخصوصا که این آتش به احترام خدایان بابل افروخته شده بود، طبعا با اتفاق چنین معجزه ای و تحقیر خدایان بابل، مردم آن زمان منتظر شنیدن خبرهای بیشتری از این پیامبر بودند و نمی توانستند نسبت به آن بی تفاوت باشند. از این رو، همگامی که ابراهیم (ع)، به دستور خداوند فرزند را به قربانگاه برد ولی خدای سبحان ، گوسفندی را به جای انسان برای قربانی برگزید،این اتفاق نقطه عطفی در سنت شعایری آن روزگاران شد.

اصطلاح قرآنی مبارزه با عادات وسنت های غلط اجتماعی ، اصلاح است و خداوند پیامبران را برای اصلاح عقاید و عادات جامعه مبعوث فرمود. امام حسین (ع) هم که در دعای عرفه ، خود را فرزند ابراهیم می خواند در ابتدای حرکت خود به سوی کربلا می فرماید:من فقط به خاطر اصلاح در امت جدم خارج شدم و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جدم (رسول خدا) و پدرم (حضرت علی(ع) ) عمل نمایم.بنابراین ابراهیم و فرزندش حسین (ع)هر دو الگوی خط شکنی بودندو هر دو، با وجود تنهایی و بدون داشتن یک لشکر و مانند آن ، شکوه پوشالین و ابهت دروغین حاکمان زمان خود را شکستند و راه را برای مجاهدان بعد از خود هموار نمودند. خدای سبحان، این خصیصه ابراهیم خلیل را به عنوان اسوه و الگو به پیامبر خود معرفی می کندو می فرماید: برای شما در ابراهیم و همراهان او سرمشقی نیکوست، آنگاه که به قومشان گفتند ما از شما و آنچه به جای خداوند می پرستید بری و برکناریم و ما منکر شماییم و همیشه میان ما و شما دشمنی و عداوت و کینه خواهد بود تا وقتی که به خدای یگانه ایمان بیاورید(ممتحنه4) عبارت قرآنی (بدا بیننا و بینکم العداوه والبغضا ابدا حتی تومنوا بالله وحده) ناخودآگاه فرازهای معروف زیارت عاشورا را به یاد می آورد(انی سلم لمکن سالمکم و حرب لمن حاربکم) و یا قرازی از زیارت جامع که می فرماید: (مبغض لاعدایکم) این فرازها به مسلمانان می آموزد که کینه و دشمنی با دشمنان دین خدا، در واقع متمم و مکمل محبت الهی است و بدون آن عشق به خدا کامل نمی شود.

 

شباهت دیگری که میان حضرت ابراهیم و امام حسین برجسته است، سرافرازی در آزمون الهی است. هر دوی آن بزرگواران در انجام آزمون الهی به همراه خانواده و اهل بیت خود بودند. هر دو فرزند به قربانگاه بردند با این تفاوت که ابراهیم خلیل فرزند خویش را سالم پس گرفت اما امام حسین (ع) فرزندان خویش را تقدیم کرد، به جز امام سجاد (ع) که به قضای الهی میراث نبوت را حفظ کرد.حضرت هاجر در کنار حضرت ابراهیم بود و حضرت زینب سلام الله علیها در کنار حسین ابن علی (ع). هر دو راضی به قضای الهی بودند وهمین رضایت و شهامت در اجرای رسالت ، از هر دو بانوی نمونه ، سرمشقی جاودانه ساخت. اعمال حج ابراهیمی بدون سعی و صفای حضرت هاجر کامل نیست، همانگونه که پیام کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود.در هر دو نهضت خانه کعبه محور عملیات است. حضرت ابراهیم، خانه کعبه را بنا نهاد تا مرکزیتی برای یکتا پرستی به وجود آید و حرم امن الهی باشد:و یاد کنید که خانه کعبه را بازگشتگاه و حرم امن برای مردم قرار دادیم و گفتیم از مقام ابراهیم نماز گاهی بسازید و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه ام را برای غریبان و مقیمان و نمازگزاران پاکیزه گردانید.(بقره:125) قرآن کریم داستان راز ونیاز حضرت ابراهیم و اسماعیل را نقل می کند تا فلسفه بنیان کعبه روشن شود: و چون ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه کعبه را برآوردند گفتند پروردگارا از ما بپذیر که تویی شنوای دانا.

(پروردگارا ما را فرمانبر خویش بگردان و از ذریه ما امتی فرمانبردار خویش پدید آور و ما را به ما بنما و از ما در گذر که تویی توبه پذیر مهربان.) پروردگار او از ایشان در میانشان پیامبری که آیات تو را بر آنان بخواند و به آنان کتاب آسمانی و حکمت بیاموزد وپاکدلشان سازد برانگیز که تو پیروزمند فرزانه ای). بقره(127- 128 : حسین بن علی (ع) شهر مکه را به سوی کربلا، یک روز مانده به عید قربان ، شهر مکه را به سوی کربلا ترک کرد تا نشان دهد، حرمی را که خداوند فرمود تا حرم امن الهی برای موحدان باشد، حتی برای فرزندان رسول خدا نیز امن نیست.

در قرآن کریم  بر دو خصیصه بردباری و دردمندی حضرت ابراهیم (ع) تاکید می شود (هود:76) که هر دو به بعد اجتماعی و رسالت حضرت ابراهیم بازگشت می کند.بدین معنا که حضرت ابراهیم ، درد جامعه را داشت و از انحرافات موجود در آن به شدت رنج می برد همچنان که حسین بن علی (ع) نیز وقتی به سرزمین شراف رسید، برای اتمام حجت با کوفیان فرمود: مردم! من به سوی شما حرکت نمودم مگر آنگاه که دعوتنامه ها وپیک های شما به سوی من سرازیر گشت که"ما امام وپیشوا نداریم. دعوت ما را بپذیر و به سوی ما حرکت کن تا خداوند به وسیله تو ما را هدایت و رهبری نماید."... آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود؟ و از باطل نهی نمگردد؟ پس سزاوار است در چنین وضعی انسان با ایمان، مرگ و ملاقات با خداوند را آرزو کند. آری، من مرگ را جز سعادت و خوشبختی نمی بینم، و زندگی با ستمگران را جز ذلت و خواری نمی دانم.

ابراهیم به تنهایی یک امت بود(ان ابراهیم کان امه قانتالله حنیفا)"بیگمان ابراهیم پیشوایی فروتن در برابر خداوند و پاکدین بود)(نحل:120) و در عین حال به تنهایی در برابر نمرود و درباریانش ایستاد وناتوانی ها وزبونی های او را برشمرد. حضرت ابا عبدالله (ع) نیز، هنگامی که معاویه از خلفا ویزید تمجید کرد و از امام خواست تا با یزید بیعت کند، امام خطاب به او فرمودند: ..."ای معاویه! آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای امت محمد(ص) بر شمردی شنیدیم. قصد داری طوری وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته ای را توصیف می کنی ، یا فرد غایبی را معرفی می کنی ... در حالیکه یزید ماهیت خود را آشکار کرده و موقعیت سیاسی و اجتماعی و اخلاقی خود را شناسانده است. از یزید آن گونه که هست بگو! از سگ بازیش بگو وقتیکه سگ های درنده را به جان همدیگر می اندازد.از کبوتر بازیش بگو... از بوالهوسی وعیاشی او بگو...از خوشگذرانیش بگو که از ساز و آواز سر مست میشود. آنچه در پیش گرفتی کنار بگذار ، آیا گناهی که تاکنون درباره این امت بردوش خود بار کرده ای تو را کافی نیست؟..."

در حدیثی آمده است که رسول اکرم از خداونددرخواست کرد: الهی ارنی الاشیا کما هی.(خدایا حقایق را آنچنان که هستند به من نشان ده). خداوند پیش از آن با حضرت ابراهیم چنین عملی انجام داد و باطن و حقایق اشیا را به او نشان داد:"بدینسان ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم می نمایانم تا از اصحاب یقین گردد."(انعام:75) و در جای دیگری حضرت ابراهیم از خداوند می خواهد تا زنده شدن مردگان را به او نشان دهد. امام حسین(ع) نیز در دعای عرف عرضه میدارد:"فهمتنی ما جاﺀت به رسلک."(خداوندا! تو به من هر آن چه را که پیامبرانت آورده بودند آموختی) و همچنین عرضه میدارد:"خداوندا تویی که در همه موجودات، خود را به من نشان دادی تا در هر چیز آشکار تو را دیدم. تویی که در هر چیز آشکاری". به نظر میرسد تاکیدی که امام حسین(ع) بر توحید داشته و از خداوند شناخت معرفت خویش را می طلبد بیش از حضرت ابراهیم(ع) است و حضرت ابراهیم(ع) بیشتر طالب شناخت معاد و جلوه های دیگر خداشناسی بوده است.

 

1-     بحارالانوار، ج 44 ، ص 328.

2-     تاریخ ابن عساکر، ص 214.

3-     تاریخ طبری ، ج 3 ، ص 248.

 

نوشته شده ساعت 2 بعد از ظهر تاريخ 85/11/06 توسط محمدی.

بای ذنب قتلت

راستی به کدامین گناه........

نوشته شده ساعت 5 بعد از ظهر تاريخ 85/11/05 توسط محمدی.

این هم دو فایل فلشی برای دوستداران این بخش

  راستی نظر یادتون نره

حسین      اهل بیت

 

                             ادامه...

نوشته شده ساعت 1 بعد از ظهر تاريخ 85/11/05 توسط محمدی.

- - - -

عطش 

 

به آسمان بنويسيد...

*محسن اشتیاقی

نذری برای سيدالشهدا
به آسمان بنويسيد : ابر كم داريم
و بر زمين كه چو خورشيد داغ و تبداريم

فرات از خجلت در زمين فرو رفته است
و ما در اوج عطش از ستاره سرشاريم


خيال مي كني اي آفتاب او تنهاست؟
اگر كه ماه نباشد همه علمداريم

به كوري چشم آفتاب مي خواهيم
به عشق صبح دو ركعت نماز بگزاريم

بگو به هر چه كه نامرد، تيغ بردارند
دمي كه مثل علي سر ز سجده برداريم

درخت ها به كدامين طرف گريخته اند؟
رها كن ... آه! ... بيا سر به نيزه بسپاريم

به ما ، به ماه سرنيزه ها نگاه كنيد
كه چشم خيره خورشيد را مي آزاريم

و در زمان و زمين منتشر شديم ؛ آري
به آسمان بنويسيد : ابر مي كاريم!

 

           بر گرفته از:اشعار عاشورایی



نوشته شده ساعت 6 بعد از ظهر تاريخ 85/11/04 توسط محمدی.

سلام بر عاشقان حسین

 

سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

مکان:حسینیه سیدالشهداء


شور وشوق:

کلمه شورو شوق یک کلمه است که گاها برای زندگی ما مقدمه بسیار مهمیه و شوق ِ به کار در دنیا و برداشتن کارهای دنیارو داریم که همه از شوق نشات می گیره و زمینه ساز آنهاست و عبادت را از عبادتِ تجار خارج می کند و به عبادت آزادگان نزدیک می نماید.
یکی از زیباییهایی که در بیان و کلامِ مکتب ِ یوسف عاشورا نمود داشت شوق، بهجت و خوشحالی ِ بود بابت توفیق از بودنِ با امام تا آخرین لحظه!
امشب سعی داریم راجع به جوانها و جوانیها بیشتر صحبت کنیم.باید ببینیم جوان،جوانی هم دارد یا نه و یک سری پیر داریم که فی نفسه معلوم نیست اینها پیر باشند.اول از هر چیز نگاهی می کنیم به جوان و جوانی،.اینکه چه خصوصیات خاصی داره و در کربلا، چگونه نمود پیدا کرد و وقتی نمود پیدا کرد برای من و شمای امروز چه پیامی دارد
.
1.فهم و درک جوان

اولین قدرتِ بسیار بالای ِ جوان و جوانی در عقل و فهم و درک است.سلولهای مغز، تازه هستند و هنوز انبار حافظه پر نشده.بسیاری از جوانان و نوجوانان اینقدر چیزها ضبط کردند که دیگه جا نداره.اوقات فراغت یعنی فارغ شدنِ روح و جسم، که باعث بشه شما همچنان ذهنت مشغول نباشد.مطالبی که برای تو مضره و برات سودی نداره رو باید مراقب باشی و در جوانی چون گیراییت بالاست به سمتِ چیزهایی بری که برایت بماند.تا به دردت بخوره. چرا که اینهایی که اکثر جوانها دنبالش هستند همین فیلم سازها و فوتبالیست ها و هنرپیشه ها بالاخره روزی از صحنه شهرت خارج می شوند و برایِ تو نمی مانند.در مکتبِ عاشورا، انسان مغزش را در جایی که لازم است ازش استفاده می کند و اگر در جاهایی که لازم نبود استفاده کرد و ظرفیت تکمیل شد دیگر جای گله باقی نخواهد ماند که چرا حافظه برای چیزهای دیگر تو را یاری نمی کند!

برعکس خیلی ها که فکر می کنند جوانان زودباورند اتفاقا از درک بالایی برخوردارند و دارای قدرتِ هجی کردنِ خوبی هستند و خوب آنالیزه می کنند اونقدر توانایی دارد که همزمان با دیدن و شنیدن می تواند قشنگ وادی ها را بررسی کند


2.قدرتِ عشق:

قدرتِ عشق اصلش در جوانی است که اگر در جوانی پروریده شد در سنینِ بالاتر قویتر و عاشقانه تر و عارفانه تر و به حقیقت نزدیک تر می شود. و جوانان عاشورا بالاترین جلوه های عشق را نشان دادند چون از بالا گرفته بودند وگرنه در لشکر مقابل هم کسانی بودند که دم از عشق می زدند به خاطر خانواده هایشان نه به خاطر حقیقت بالای عشق!
قدرت عشق آنقدر در جوان بالاست که اگر محلش نگذاری تبدیل به
تنوع طلبی و شهوت می شود و باز اگر محلش نگذاری تبدیل به سردمزاجی می شود که بعد مجبور می شود به دکتر مراجعه کند و دنبال قرص و دارو و...باشد . سرد مزاجی که در روانشناسی ِ غرب برایش قرص می دهند در مرام عاشورا،دلیلش عدم ارتباط عاشقانه با خداوند است.کسی نمی تواند سرد مزاجی را با نسخه هایِ پزشکی تقویت کند چون در این صورت فقط غریزه و شهوت تقویت می شود و از عشق خبری نیست .



3.قدرت ِ غیرت:

خانم وکیلی که در مجله نیویورک تایم مصاحبه ای داشته و خود ایرانی بوده برای آمریکاییها توضیح داده که شکست ایران با توسل به زور و خشونت امکان پذیر نیست و با اجبار و فشار نمی توان آنها را از انرژی هسته ای محروم کرد.باید از راههای دیگری وارد شوید مثلا بگویید که ما شما را دوست داریم و فیلم و نوار و...برایشان بفرستید در غیر اینصورت اگر با آنها مقابله کردید آنها هم در برابر شما متحد می شوند. ( عجب وکیل ملیت دوست و مسلمانی !!! راه به دشمن نشان میدهد . ) ( شیرین عبادی ) .
جوان شیعه غیرت داره حتی اگر دین هم نداشته باشه.پا روی غیرتش بگذاری قوی جلوت می ایستد. و به همین دلیل است که آقاابالفضل العباس با اینهمه عظمت در میان آنها گل می کند .شما اگر برین و کارشناسی کنید بعضی جاده های کشور رو من جمله جاده بوشهر -اصفهان و...می بینید که روی اکثر نوشته های بالای کامیون ها (95%) نوشته
یا اباالفضل. چرا؟برای غیرت. چون جوان شیعه غیرت را می طلبد.
شما ببینید جوانانِ یکپارچه اعراب ِ فلسطین و لبنان با توجه به اینکه تمامِ امواج شهوانی براشون می باره یکپارچه در صفوفِ نماز جماعت می ایستند.چون هم عبادت است و هم نشان دادن غیرت.
غیرت، عبادت،عشق،امنیت،دفاع از ناموس و مملکت میاره. برای خانواده قوام می یاره و حتی دوری از فقر را باعث می شود.اوایل انقلاب ما سن و سال نداشتیم ولی یادمه سال 59-60 که مقطع راهنمایی بودیم اگر احیانا مادرمون شلوار و بلوز نو برام می گرفت اونو یک یک بار خاکی می کردم بعد می شستم اونوقت می پوشیدیم که مشخص نباشه که نو هست. فرهنگ این بود که لباسِ نو مربوط به بی غیرتی اشخاص است.حتی اونایی که ماشینهای گرون قیمت داشتند یواشکی سوار می شدند.زمانی زنانِ خانواده های ما افتخارشون به این بود که آقا ما مبل نمی خریم.جهیزیه:پتو وپشتی.مهریه:یک سکه.چرا که فکر می کردند بی غیرتی است که وقتی اشخاصی هستند که حتی جایی برای نشستن ندارند ما مبل بخریم

غیرت جامعه رونظم میده و آنقدر قوی می شوی که در برابر صدها هزار نفر احساس کمبود نمی کنی.مثلا می بینی طرف میگه آقا خون جلوی چشمامو گرفت زدم همه رو لت و پار کردم.چه قدرتی باعث شد که تو جرات کنی به 10 نفر حمله کنی؟میگه مزاحمت درست کردند برای ناموس مردم.منم نتونستم تحمل کنم به این میگن غیرت.غیرت ، اشتباهات عقلانی از نظر عقل مجازی،نسبی،مادی،بشری، را به انسان القاء می کند و بسیار هم کار درستی است.
طرف می بینی زن و خانواده و همه و همه رو رها می کنه و میره می جنگه.جانبازی نقل می کرد که یک روز صبح خانممون بهم گفت که ما هیچ چیزی برای خوردن تو خونمون نداریم. و بچه 2 سالمون گرسنشه.گفتم از این طرف که می خواستم برم سر قصابی می گیرم.می گفت تو راه یکی از فرماندهان رو دیدم پرسیده بود که چی شده؟ فرمانده گفته بود که عراق پاتک زده.همون موقع سریع پریده بود رو موتور و رفته بود.فردا شبش زنگ زده بود که به خانمم بگین که من جبهه هستم!!!

امام در کتاب اربعین حدیث فرمودند:
ان الحیاة عقیدة و جهاد(عقیده ات رو محکم کن و اگر وقتش بود برو دنبال جهاد)
در واقع این حدیث تکلیف زندگی رو مشخص می کنه



4.قدرت مخالفت و ناهمگونی:

جوان علاقه دارد که گل کند که اگر این گل کردن در مسیر ارضای حیوانیت سوق داده شود تبدیل می شود به کسی که در شهوات گل می کند. و چنین شخصی می شود بدترین آدم محله شان،بدترین آدم مدرسه و دانشگاه،بدترین کارمند و....چند روز پیش که تهران بودم کفشی رو دیدم که دور تا دورش چراغ بود.طرف 30 سال هم سن داشت و این کفش رو پوشیده بود. این به این دلیله که علاقه داره ناهمگون باشد.بنابراین اگر انسان در مسیر غرایز و شیطانیت بیفتد منفی گل می کند .تابلو می شود و....!و چقدر زیباست که همین علاقه به فرق داشتن را در مسیر الهیات قرار دهیم.آنهایی که ظاهری مذهبی دارند گله می کنند که بعضی ها به ما توهین می کنند.حالا چرا اینکارو می کنند؟چون حسودیشون میشه.
چطور بقیه میرن مد میزنن تو هم برو مد الهی بزن.بگو من تکم.جوان دوست داره خلاف امواج شنا کنه.اگر همین الان زورش می رسید می گفت انجوی تو اشتباه می کنی و همین خصوصیتش بود که باعث شد که در برابر 30 هزار نفر نه تنها احساس ضعف نکند بلکه سرشون را بالا بگیرند که ببینید ما چقدروضعمون خوبه.
یکی از پاتک های والفجر 8 بود دیدیم دشت سیاه می زنه فقط شاید 200-300 تا تانک بود.باور کنید غیرت بچه ها طوری بود که با یه شور و شعفی واسه هم می گفتند که بابا دیدی تانکهارو.چفیه هارو پاره می کردند سر آرپیچی ها می بستند که کمونه نکنه و اونوقت این آرپیچی ها رو می زدن به تانکها .چرا ؟ چون احساس امنیت می کردند.بنابراین اگر دیدی که شیطان دامی را برای تو گسترد و آماده کرد اتفاقا خوشحال باش.دیدی بعضی ها که ریاضیشون خوبه دوست دارند دوست دارن معادله ای بهشون بدن 6 مجهوله. تا بدونند چند مرده حلاجند. اتفاقا از حل کردن لذت هم می برند.

اینها همانهایی هستند که هر چه گناهان بزرگتری سر راهشان قرار می گیرد می گویند حتما خداوند من را لایق دیده که به این شکل مرا امتحان می کند
لذا وقتی اباعبدالله به جوان رشیدش نگاه می کرد نگاهش با لذت بود نه با رقت.چون پیش خودش گفت که چقدر من عزیز بودم که خداوند پسر مرا لایق دانست

مادر شهیدی که 5 تا از فرزندانش شهید شده بود به تنها پسری که برایش باقی مانده بود گفته بود اگر من مُردم یا نمُردم و تو شهید نشدی شیرم را حلالت نمی کنم که تو آبروی مرا بردی!!


5 . قدرت تحمل و صبر بالا بدون تلقین:


این دوره، تا به یک جوان حرف میزنی میگی
اعصابم خورده و این تلقین ،دام امروز شیطانه برای جوان امروز

.اتفاقا چون روح شاداب است به قدر کافی بهجت در کوهان روحش ذخیره دارد .
برادارا،خواهرا هر موقع که چنین کلمه ای برایت پیش آمد بدون که تو مشکل داری.اعصاب چیزیه که در تاریخ زندگیت آرام آرام خرد می شود.حالا مثلا اگر آدم 60 ساله بگه که اینهمه وقت کلی زحمت کشیدم،درد داشتم، پول کم آوردم وکلی بدبختی و....و حالا اعصابم خرده یه چیزی هر چند اگر با خدا باشد هرگز اعصابش خرد نمی شود..اگر به حقیقت جوانی نگاه کنیم. اعصاب هیچ گاه خرد نمی شود.


6 . قدرت تنوع خواهی:

اگر تنوع خواهی جوان در مسیر شیطانی بیفتند تبدیل به تنوع خواهی شهوانی برای قدرت،شکم، و برای تمام غرایز مادی و دنیایی می شود و بالعکس اگر این تنوع خواهی در مسیر خدایی قرار گیرد میفته تو مسیر عبادت،رضای خدا،تلاش برای خلق و تنوع طللبی او به شکلی است که اگر 10000 نفر را هم سیر کند منتظر ده هزارو یکمی است!و اینقدر توقعش بالا می رود که ارضاء نمی شود.
کجا قشنگ سیراب می شود؟زمانی که آقا بیاید و تو در زیر سایه اش بجنگی و همه جهان آرام گیرد و تو به آرامش برسی؟کجا؟؟؟کنار امام زمانت.


7 . قدرت شجاعت و بریدنِ از دنیا:

جوان به 2 دلیل شجاع است.

دلیل اول:جوانی قدرت و غرور می آورد.

دلیل دوم:جوان خیلی از جاهارو نمی دونه که چقدر خطرناکه و شجاع میره پای کار.

مثلا طرف میگه بریم کربلا؟کسی که عمری ازش گذشته میگه همینطوری نمیشه. باید چله بگیرم. قبلش کلی خودمو آماده زیارت کنم. برنامه ریزی داشته باشم اینکه چطور زمینه سازی کنم. و.....!اما همینو هنوز به جوان نگفتی می پره تو اتوبوس و دلی دلی .... سلام آقا که ما اومدیم !!


8 . شجاعت معنوی و شجاعت مادی:

اگر به شخص دنیا دیده ای بگی یک چک 200 هزار تومنی بده برای 2 ماه دیگه. کلی صغری کبری میاره و کلی آسمون ریسمون به هم می بافه و بعد هم میگه آقا تا دو ماه دیگه چطوری این پولو جور کنم و خلاصه نمی تونم و ازاین حرفا. و اما به جوان بگی 10 میلیون بده. سریع میده میگه بگیر تا 2 ماه دیگه خدا کریمه !

عبدالله بن مسلم بن عقیل فرزند اول مسلم بن عقیل که مادرش رقیه و دخترش علی بن ابیطالب است.بعد از شهادت آقا علی اکبر حمله کرد و فریاد زد.(ببینید آینده نگری و شجاعت را)

جوان چون هنوز غصه پول نداره غصه مقام نداره غصه زندگی نداره به دنیا قفل نشده. و قدرت بریدنش از دنیا بالاست.. لذا پس عبد لله بن مسلم با رشادت به سپاه دشمن حمله می کند و می گوید:(امروز با پدرم مسلم دیدار خواهم کرد.با شهداء ملاقات می کنم سرم را بالا می گیرم و با افتخار به سمت خداوند پرواز می کنم و هیچ حالتی نمی تواند مرا از این پرواز، بسوی خداوند جلوگیری کند.(ذلت نمی پذیرد و زیر بار زور نمی رود)


زمانی که دو برادر دیگرش سوار بر اسب شدند و زدند به لشکر امام فرمودند:( خاندان مرا صبر و استقامت به خرج دهید که به خدا سوگند با این روحیه ذلت را نخواهید دید)
اگر می خوای از ذلت فرار کنی فقط و فقط سرت را به خدا بسپار و بزن به دشمن. و تویی که در برابر دشمنان خدا مقاومت می کنی خداوند می فرماید:همچین جهادگری نباید ذره ای ذلت در دنیا و آخرت ببیند.

فرزند 11 ساله انصاری اومد خدمت آقا عبدالله و عرض کرد آقا اجازه میدان می خواهم.یه پسر 11 ساله خیلی کوچکه.آقا قبول نمی کنند. اصرار می کند.ببنید چه غیرت و شجاعتی.آقا فرمودند مادرت چی؟آیا راضی است؟عرض کرد:آقا مادرم مرا امر کرده که باید بروی.این پسر 11 ساله زره به تنش جا نشد.شمشیرش را نمی توانست بلند کند.یه شمشیرک به او دادند در واقع یک قمه. قمه رو برداشت و زد وسط لشکر.لشکر خندیدندو تا اومد بگه بچه زد بهشون. و چندین نفر را از پای در آورد. در آخر 4 نفر از سپاه دشمن دورش را گرفتند و بچه را شهید کردند و سرش را انداختند به طرف خیمه ..ببینید اینها چه آدمیان پست و رذلی بودند.

و حال یه بچه 11 ساله اینطوری رجز می خونه:

امیری حسین و نعم الامیر ! سرور فواد البشیر النذیر

((امیر من حسین است. عجب امیر خوبی است.))کسی که باعث سرور قلب پیغمبر بشیر بود میره می زنه وسط گود.


9 . قدرت وفاداری و روحیه بخشی:

اگر جوانان ِ با قدرت،خوش قلب و با اراده ای باشند تمام سنین را راه می اندازند و بزرگترها از آنان خجالت می کشند.جوان خیلی مهمه.روحیه جامعه مالِ جوانه.
اگر جوانان عاشورا نبودند بزرگان عاشورا شاید کم می آوردند و اگر نوجوانان نبودند شاید بزرگترها این رشادتها را از خود بروز نمی دادند.
جوان است که در منزلش نماز اول وقت و دوری از گناه و دوری از عروسی ها و مهمانی های پر گناه را باب می کند و ماهواره را جمع می کند و همینطور این جوان است که فساد را به خانه می آورد جوان است که خواهر برادرهای کوچک را از راه به در می کند.(هر دو سمتش رو جوان داراست)



و اما آقا علی اکبر وقتی که خوب جنگید برگشت به سمت خیمه ها.و آب خواست.علی اکبر که 27-28 سالشونه و می داند که در خیمه آبی نیست پس چرا آب می خواهد؟
اما این ظاهرشه.باطن واقعی اینست که آب را بهانه کرد برای دیدار پدر.اینکه یک بار دیگه بابا رو ببینم و باهاش صحبت کنم
وقتی برگشت چه فرمود؟متن ِ مال لهوفه:(پدرم از من به تو سلام جدم رسول خدا به تو سلام رساند و فرمود:برای آمدن به نزد ما تعجیل کن که من و مادرت فاطمه و پدرت علی بن ابیطالب منتظرتیم).روحیه میده به پدرش. اینکه نکنه پدرش سر ِ سوزنی ناراحتی درش باشه.درست است که امام معصومه اما بعضی وقتها لازم می شود.

و از میان پیران،
حبیب بن مظاهر و مسلم بود که یک تار موی جو گندمی نداشت.موهایش رو کاملا به پشت بسته بود و چه جنگی کرد به به! این مو با خون خضاب شد .تمام سر تا پایش خونی شد تا افتاد و امام در این لحظه فرمودند:رَحِمَک الله یا مسلم!

بعد امام فرمودند: فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا
مومنین،کسانی هستند که یک عده نحبه – جان - را ادا کردند و گفت این جان برای من نیست برای خداست. و عده ای هم در مسیر جان اهدا کردنند .


سال 57 امام فرمودند مردم یا علی و در مسیر این یا علی یک عده رفتند و هوز هم یا علی را دارند و منتظرند که چه موقع نوبت ماست؟
حبیب بن مظاهر رو کرد به مسلم و گفت:مسلم کشته شدن توبرایم سخت است اما به تو مژده می دهم که لحظه ای دیگر در جنان خواهی بود.و بعد گفت:مسلم اگر وصیتی داری بگو گرچه من نیز لحظاتی بیشتر نخواهم بود و حال وصیت مسلم در حالی که تمام خانواده اش هستند

مسلم فرمود:

((حبیب، یک وصیت دارم و آن اینست که این مرد را تنها نگذاری و تا پای جان از پسر فاطمه دفاع کنی!))این را گفت و روحش پرواز کرد.


امام (ع) علیرغم پیری لحظه به لحظه بر افروخته تر می شد و اعضای بدنش آرام تر می شد و مطمئن تر میشدند و دشمنان بهم می گفتند : آیا نمی بینید چگونه بروی مرگ می خندد و از مرگ بیم ندارد !!!؟

نظر امام درباره مرگ :

مرگ پلی ست که شما را از رنج و سختی به باغ های گشاده و نعمت های ابدی می رساند پس کیست از شما که نخواهد از زندان به قصر منتقل شود ؟؟!!؟  

  

 

نوشته شده ساعت 6 بعد از ظهر تاريخ 85/11/04 توسط محمدی.

Type Writer Status Bar