
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
شهادت هشتمین پیشوای متقیان ثامن الحجج علی بن موسی الرضا بر همه ی عاشقان آن حضرت تسلیت باد.
یا امام رضا " اي امام رئوف"
هرکس این ایام مشهدالرضاست یا قصد داره بره التماس دعا داریم . موقع سال تحويل همه را ياد كنه بخصوص براي تعجيل ظهور امام عصرمان مهدي فاطمه زهرا(س) حتما دعا كنه .دعا کنه آقا ما رو بطلبه.
یا ثامن الحجج![]()
رحلت جانگداز پیامبر رحمت محمد(ص) و شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی تسلیت باد.![]()


همين بي نشاني نشاني از اوست
دم چو فرو رفت هاست، هوست چو بيرون روديعني از او در همه، هر نفسي هاي و هوستاينست كه امام حسين(عليهالسلام) در كربلا چيزي جز خدا نميبيند. قرآن از اول تا آخرش فلشاست. قرآن يك كلمه بيشتر نيست همه قرآن آيت است. من چراغ خطر را كه ميبينم در فكر قطع ووصلش نيستم. در فكر مخترعش نيستم در فكر چگونگي نصبش نيستم كه شهرداري آن رانصب كرده يا راهنمايي و رانندگي. من تا ميبينم چراغ قرمز است ميفهمم خطراست و ترمزميكنم. عالم چراغ است در بينشاني نشان اوست.
جز يكي نيست نقد اين عالمباز بين و به عالمش مفروش
* * *يار مفروش به دنيا كه بسي سود مبردآنكه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
* * *يا حسين يا حسين گفتن و مردن خوش استجان خود را به دست او سپردن خوش است
لب شط فرات به ياد سقاي عشقتشنه لب بودن و از آن نخوردن خوش است
قبر شش گوشه را بغل گرفتن خوش استراز دل با گل فاطمه گفتن خوش است.
* * *حسين جان فدايت فداي بچههايت
* * *يابن الحسن روحي فداك
متي ترانا و نراك
* * *
لذتي بالاتر از جان كندن براي مؤمن نيست
من وقتي كه ميشنوم به نماز لية الدفن، نماز وحشت ميگويند خيلي ناراحت ميشوم،مردني دركار نيست حركتي است از يك عالم به عالمي ديگر.
شب اول قبرم نكنم وحشت و ترسچون حسين است درآن لحظه كه مهمان من است
به سوالم اگر آرند به ميزان حسابپاسخ آرم به خداوند حسين جان من است
ترسيم بنده از روايات در مورد جان كندن سخت اينست كه اگر تمام شكنجههاي عالم را در يككپسول جمع كنيم، شكنجه جان كندن از آن سختتر است. اما براي مؤمن جان كندن الذ لذاتاست، لذتي بالاتر از جان كندن نيست، چون من با مرگ ازاين زندان بيرون ميآيم و به جاييميروم كه چهارده معصوم هستند آنجا حضرت زهرا (سلام الله عليها) سفارش ميكند،و ميگويديكي براي حسينم سياه پوشيده، يكي پرچم زده، يكي موسسه تأسيس كرده مگر شوخي استحضرت زهرا آنجا سلطنت ميكند.
احمد لاتي درجهرم زندگي ميكرد كه در حال رفتن به سفر بود كه يكي به او ميگويدكبريت داري و احمد لات براي روشن كردن آتش زير غذاي مراسم عزاداري يك نخ كبريتميدهد و بعد كه از مسافرت برميگردد مرحوم آيت الله بزرگ حق شناس به دنبال او ميفرستدو از او ميپرسد كجا بودي و او ماجرا را ميگويد و آيت الله حق شناس ميگويد در خواب امامحسين(عليهالسلام) را ديدم كه يكي يكي كساني را كه براي عزادارياش خدمت كرده بودند راشمرد و گفت احمد لات هم يك كبريت داده است.
البته اينخوابهايي كه بر روي منبر تعريف ميكنند بايد اساس داشته باشد و بايد آدمحسابي خواب ديده باشد. نبايد هر خوابي را روي منبر بگوييم. تعبير خارجي خواب صادق استو ما كه نميدانيم خوابي كه ديدهايم روياي صادقه است يا نه.
خواب و كشف وكرامات هيچ حجتي ندارد. دو چيز فقط حجت دارد يكي قرآن و يكي هم قولمعصوم است. هرچه خواب و كتاب و حرف است اگر باقرآن و روايات معصومين (عليهم الصلوهوالسلام) مطابقت نداشت همه رابه دريا ميريزيم.
قربان رسول ترك بروم، يك عمر گردن كلفت محل و باج گير كلانتري بود و عرق ميخوردولي به احترام امام حسين(عليهالسلام)، دهنش را آب ميكشيد و وارد مجلس امام حسين ميشد.چون با صداقت عمل ميكرد آنچنان عوض شد و مجذوب اهل البيت شده بود كه بعضي از علمادر روز عاشورا و تاسوعا به جاي روضه رفتن به تماشاي او ميرفتند. اين گونه اين مجالسانسان را دگرگون ميكند ولي شرطش اخلاص است رسول ترك با اخلاص دهنش را به خاطرامام حسين آب ميكشيد. با اخلاص يك استكان را از زير پايت بردار ميبيني از هشتاد هزار سالعبادت برتر ميشود و تو را بالا ميبرد. يك كار كوچك با اخلاص انسان را بالا ميبرد.![]()
![]()
![]()
بسم رب الحسين
يا رب الحسين، بحق الحسين؛ اشفع صدرالحسين بظهور الحجه![]()
(هرگز يارانى وفادارتر و شايسته تر از شما سراغ ندارم )
اين اعتراف حـسـيـن (ع ) است .
در چـهـره ياران خويش ، ايثارگرانى را مى بيند كه با مرگ ، انس گرفته اند و به استقبال شهادت مى روند.
خداخواهند و خداخوان ... راكع و ساجد، ايستاده و نشسته .
در شب آخر، زمزمه عشق بر زبان دارند و اشگ شوق بر ديدگان !
يـاد شهادت فردا كه لقاءاللّه اعظم است ، چنان بى تابشان كرده است كه در اين شب بعضى با يكديگر شوخى و مزاح مى كنند.
اگر درهاى زندگى گشوده مى شود، به روى آنان است .
اگر حيات جاودانه وجود دارد، از آنِ شهيدان است .
اگر عزّتى هست ، در سايه شمشير و جهاد است .
اگر (رزق الهى ) هست ، در پناه (شهادت ) است .
و... ايـن هـمـه كـرامـت و بـركـت و خـيـر در انـتـظـار است . فقط بايد(صبر) كرد تا آن لحظه موعود برسد.
صبر بر شمشيرها و زخمها،
صبر بر جداييها و فراقها،
صبر بر دشواريهاى جهاد،
صبر بر شهادت عزيزان ،
صبر بر قطعه قطعه شدن پيكر همرزمان ،
صـبـر بـر عـطـش سـوزان ، بـر فـوّاره خون ، بر سُم اسبها و براسارت خانواده .
سنگينى مسؤ وليت به دوش امام است . اوست كه بايد اين حماسه رابـه پـايـان برساند. نقش آفرينان اين حماسه ماندگار، گروهي زن و كـودك و پـيـرمـردو جـوانـنـد... از شـيـر خـوار گـرفـتـه تـاسالخورده نودساله ...
شب ، هيكل خود را بر دشت افكنده است .
امام در خيمه اى مشغول اصلاح و آماده كردن شمشير خويش است .
حضرت زين العابدين ، نواى زير لب امام را مى شنود كه از صبحو شام روزگار، سخن مى گويد كه دوستان و ياران را مى گيرد وبـه عـوض ، قـنـاعـت نمى كند و از اينكه سرانجام سير و مسير، به سـوى پـروردگـار بـزرگ اسـت و هـر مـوجـود زنـده اى بـايـد ايـن(مسير) را طى كند...
يا دهر اءفٍ لك من خليل
كم لك بالا شراق و الا صيل ...
(راه راست )، به خدا منتهى مى شود... و حـسـيـن ، فرزند اين راه است.

![]()
و چهل روز گذشت ...
فرا رسیدن اربعین حسینی را خدمت حضرت ولی عصر امام زمان مهدی فاطمه(س) و همه عاشوراییان عزیز تسلیت عرض مینمایم.![]()

آزادگي
آزادى در مـقـابل بردگى ، اصطلاحى حقوقى واجتماعى است ، اما (آزادگى)برتر از آزادى است ونـوعـى حـريـّت انـسـانـى ورهـايى انسان از قيد وبندهاى ذلّت آور وحقارت بار است . تعلّقات وپـاى بـنـديـهاى انسان به دنيا، ثروت ، اقوام ، مقام ، فرزند و... در مسير آزادى روح او، مانع ايـجـاد مـى كـند. اسارت در برابر تمنّيات نفسانى وعلقه هاى مادّى ، نشانه ضعف اراده بشرى است .
وقـتـى كـمـال وارزش انـسـان بـه روح بـلنـد وهـمـّت عـالى وخـصال نيكوست ، خود را به دنيا و شهوات فروختن ، نوعى پذيرش حقارت است وخود را ارزان فروختن .
على (ع)مى فرمايد:
)اَلاحـُرُّ يـَدَعُ هـذِهِ الّلمـاظـَةَ لاِ هـْلِهـا ؟ اِنَّهُ لَيـْسَ لِاءَنـْفـُسـِكـُمْ ثـَمـَنٌ اِلا الْجـَنَّةُ فـَلاتـَبـيعُوها اِلاّ بِها.)
آيا هيچ آزاده اى نيست كه اين نميخورده (دنيا) را براى اهلش واگذارد؟
يقيناً بهاى وجود شما چيزى جز بهشت نيست ، پس خود را جز به بهشت نفروشيد.
آزادگـى در آن اسـت كـه انـسان كرامت وشرافت خويش را بشناسد وتن به پستى وذلّت و حقارت نفس واسارت دنيا وزير پا نهادن ارزشهاى انسانى ندهد.
در پيچ وخمها وفراز ونشيبهاى زندگى ، گاهى صحنه هايى پيش مى آيد كه انسانها به خاطر رسـيـدن بـه دنـيـا يا حفظ آنچه دارند يا تاءمين تمنيّات وخواسته ها يا چند روز زنده ماندن ، هر گـونـه حـقـارت واسـارت را مـى پـذيـريد. امّا احرار وآزادگان ، گاهى با ايثار جان هم ، بهاى (آزادگى)را مى پردازند وتن به ذلّت نمى دهند.
امام حسين (ع) فرمود:
)مَوْتٌ فى عِزٍّ خَيْرٌ من حياةٍ فى ذُلٍّ)
مرگ با عزت بهتر از حيات ذليلانه است .
ايـن نـگـرش بـه زندگى ، ويژه آزادگان است . نهضت عاشورا جلوه بارزى از آزادگى در مورد امـام حـسـيـن (ع) وخـاندان وياران شهيد اوست واگر آزادگى نبود، امام تن به بيعت مى داد وكشته نمى شد. وقتى مى خواستند به زور از آن حضرت بيعت به نفع يزيد بگيرند، زير بار نرفت . منطقش اين بود كه :
)لاوَاللّهِ لااُعْطيهم بِيَدى اِعْطاءَ الذّليلِ وَ لااُقِرُّ اِقرارَ العبيد)
نـه بـه خـدا سـوگـنـد، نه دست ذلّت به آنان مى دهم ونه چون بردگان تسليم حكومت آنان مى شوم .
صـحـنـه كربلانيز جلوه ديگرى از اين آزادگى بود كه از ميان دوامر شمشير يا ذلّت ، مرگ با افتخار را پذيرفت وبه استقبال شمشيرهاى دشمن رفت وفرمود :
)اَلاوانَّ الدَّعـِىَّ بـْنَ الدَّعـِىِّ قـَدْرَ كـَزَنـى بـَيـْنَ الثـْنـَتـَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ)
بر ما گمان بردگى زور برده اند
اى مرگ ، همتى ،!كه نخواهيم اين قيود
در نبرد روز عاشورا نيز، هنگام حمله به صفوف دشمن اين رجز را مى خواند:
)اَلْمَوْتُ اَوْلى مِن رُكُوبِ الْعارِ
وَالْعارُ اَوْلى مِن دُخُولِ النّارِ)
مرگ ، بهتر از ننگ وننگ بهتر از آتش دوزخ است .
روح آزادگى امام ،سبب شد حتى در آن حال كه مجروح بر زمين افتاده بود نسبت به تصميم سپاه دشمن براى حمله به خيمه هاى زنان وفرزندان ، برآشوبد وآنان را به آزادگى دعوت كند:
)ان لَم يَكُن لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لاتَخافوُنَ الْمَعادَ فَكُونُوا اَحْراراً فى دُنْياكُمْ)
گر شما را به جهان بينش وآيينى نيست
لااقل مردم آزاده به دنيا باشيد.
فـرهـنـگ آزادگـى در يـاران امـام وشـهـداى كـربـلانـيـز بـود. حـتـّى مـسـلم بـن عـقـيـل پـيـشـاهنگ نهضت حسينى در كوفه نيز، هنگام رويارويى با سپاه ابن زياد رجز زير را مى خواند ومى جنگيد:
)اَقْسَمْتُ لا اُقتَلُ اِلاّ حُرّاً
وَ اِنْ رَاءَيتُ الْمَوْتَ شَيْئاً نُكراً)
هـر چـند كه مرگ را چيز ناخوشايندى مى بينم . ولى سوگند خورده ام كه جز با آزادگى كشته نـشـوم . جـالب ايـنـجـاسـت كـه هـمـيـن شـعـار ورجـز را عـبـدالله ، پـسـر مـسـلم بـن عـقـيل ، در روز عاشورا هنگام نبرد در ميدان كربلامى خواند. اين نشان دهنده پيوند فكرى ومرامى اين خانواده بر اساس آزادگى است .
دوشهيد ديگر از طايفه غفار، به نامهاى عبدالله وعبدالرحمان ، فرزندان عروه ، در رجزى كه در روز عاشورا مى خواندند، مردم را به دفاع از (فرزندان آزادگان)مى خواندند. وبا اين عنوان ، از آل پيامبر ياد مى كردند: (ياقوم ذودوا عَن بنىِ الاءحرار...(
مـصـداق بارز ديگرى از اين حرّيت وآزادگى ، حرّ بن يزيد رياحى بود. آزادگى اوسبب شد كه بـه خاطر دنياورياست آن ، خود را جهنمى نكند. وبهشت را در سايه شهادت خريدار شود. توبه كـرد واز سـپـاه ابـن زيـاد جـدا شـد. به حسين)ع)پيوست وصبح عاشورا در نبردى دلاورانه به شـهـادت رسيد. وقتى حرّ نزد امام حسين )ع) آمد، يكى از اصحاب حضرت ، با اشعارى مقام آزادى وحرّيت اورا ستود:
)لَنِعْمَ الحُرُّ حُرُّ بَنى رِياحٍ
وَ حُرُّ عِنْدَ مُخْتَلَفِ الرِّماحِ)
چـون بـه شـهـادت رسـيـد، سيدالشهدا(ع) بر بالين اوحضور يافت واورا حرّ وآزاده خطاب كرد وفرمود : همانگونه كه مادرت نام تورا حرّ گذاشته است ، آزاده وسعادتمندى ، در دنيا وآخرت :
)اَنْتَ حُرُّ كَما سَمَّتْكَ اُمُّكَ، وَ اَنْتَ حرُّ فِى الدُّنْيا وَ اَنتَ حُرُّ فِى الاَّْخَرة)
اگـر آزاديـخـواهـان وآزادگـان جـهـان ، در راه اسـتـقـلال ورهـايـى از سـتـم وطـاغـوتـهـا مى جنگند والگـويـشـان قـهـرمـانـيـهـاى شـهداى كربلاست ، در سايه همين درس (آزادگى) است كه ارمغان عـاشـورا بـراى هـمـيـشه تاريخ است . انسانهاى آزاده ، در لحظات حساس ودشوار انتخاب ، مرگ سـرخ ومـبـارزه خـونـيـن را بـر مـى گـزيـنند وفداكارانه جان مى بازند تا به سعادت شهادت برسند وجامعه خود را آزاد كنند
.
-----------------------
-1نهج البلاغه ، صبحى صالحى ، حكمت 456.
-2مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4، ص 68.
-3موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 421.
-4لهوف ، سيد بن طاووس ، ص 57.
-5كشف الغمّه ، اربلى ، ج 2، ص 32.

سيد الشهدا، ميراث دار انبيا ![]()
فَأعذَرَتِ الدُّعاء، يعني در دعوت كردن راه عذر ديگران را بسته است وَ مَنَحَ النُّصح، نصيحت كرد، موعظه كرد. آنجا كه برهان لازم بود دليل اقامه كرد، آنجا كه پند لازم بود موعظت داد ليكن وقتي ديد پند و موعظه اثر نمي كند، خون خود را اهدا فرمود
خبرگزاري شبستان: سرّ تكريم سالار شهيدان را در زيارت أربعين آن حضرت از زبان امام صادق (سلام الله عليه) مي توان فهميد كه چرا همة ما در پيشگاه سالار شهيدان اينقدر عرض ادب مي كنيم ، البته بايد بيش از اين عرض ارادت كنيم.
وجود مبارك امام ششم رئيس مذهب ما فرمود: روز أربعين كه شد حسين بن علي بن أبيطالب را زيارت بكنيد. هنگامي كهآفتاب بر آمد دو ركعت نماز زيارت مي خوانيد ، اين زيارتنامه را مي خوانيد ، بعد دو ركعت نماز زيارت مي خوانيد و حاجت هاي خود را از ذات أقدس إله مسئلت مي كنيد .
در آن زيارت عرض مي كنيد : خدايا ! حسين بن علي بن أبيطالب وارث همة انبياء است . ...

گريه كننده بر حسين، در قيامت گريان نيست
رسول اكرم (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى مصائب حسين (ع) گريه كرده باشد، چنين كسى در قيامت خندان و شادان به نعمت هاى بهشتى است». آن روز ديده ها همه گريان شود ز هول
جز چشم گريه كرده بسوگ و عزاى او
امان از سكرات موت و آتش دوزخ
مسمع گويد: حضرت امام صادق (ع) فرمود: آيا متذكر مى شوى با حسين چه كردند؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: آيا جزع و گريه مى كنى؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند گريه مى كنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى شود حضرت فرمود: «خدا اشك چشمت را رحمت كند . آگاه باش كه تو از آن اشخاصى هستى كه از اهل جزع براى ما شمرده مى شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك مى گردند. آگاه باش كه بزودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالين خود حاضر مى بينى ، در حالى كه به تو توجه كرده و ملك الموت را درباره تو بشارت مى دهند، و خواهى ديد كه ملك الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است» سپس فرمود: «كسى كه بر ما اهل بيت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گريه كند، رحمت خدا شامل او مى شود قبل از اينكه اشكى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى كه اشك چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره اى از آن در جهنم بريزد، حرارت آن را خاموش كند، و هيچ چشمى نيست كه گريه كند بر ما مگر آنكه با نظر كردن به كوثر و سيراب شدن با دوستان، خوشوقت مى گردد» .
با توجه به اين روايت شريف بايد گفت:جايى كه آتش جهنم كه قابل مقايسه با آتش دنيا نيست و به وسيله گريه بر حسين (ع) خاموش و برد و سلام گردد ، پس اگر در موردى، آتش ضعيف دنيا عزادار حسينى را نسوزاند جاى تعجب نيست .
سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (داندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى كرد، از آن جمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سيدالشهدا (ع) معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى كنند، يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى كنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مى دهند، و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است را به شيعيان مى دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند.
يكى از آنان را عادت چنين بود كه همراه سينه زنها حركت مى كرد و با آنها به سينه زدن مشغول مى شد. وقتى از دنيا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه اى از سينه اش كه آتش، آن دو عضو را نسوزانيده بود.
بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: «اين دو عضو راجع به حسين شماست» .
تأثير شعر سرودن در عزاى حسينى
امام صادق (ع) فرمود:
«كسى نيست كه براى حسين (ع) شعرى بسرايد و گريه كند يا بگرياند مگر اينكه خداوند بهشت را بر او واجب كرده و گناهانش را مى آمرزد» ![]()

پيوند مختار با نهضت عاشورا
مـخـتـار از شـخـصـيـّت هـاى مـعـروف عـراق و از طـرف داران سـرسـخـت اهـل بـيـت وامـام حـسـين (ع) بود. پس از مرگ يزيد، سران شيعه كوفه براى امام حسين (ع) نامه نـوشـتـنـد و حـضـرتش را به ديار خود دعوت كردند، امّا نام مختار در جمله دعوت كنندگان مشاهده نـشده كه شايد اين هم از تيزهوشى مختار وعدم اعتماد او به مردم كوفه بوده است . شايد هم در جـايـى كـه بزرگان و ريش سفيدان كوفه امثال : سليمان بن صرد، هانى بن عروه ، و ديگران پيش قدم بودند، ديگر لزومى نداشت كه مختار در جريان دعوت ، خود را مطرح كند. بنابراين ، آنـچـه مـسـلّم اسـت اين است كه مختار براى تشكيل حكومت حسينى در عراق سخت فعّاليّت مى كرد و بيش از ديگران بر اين عقيده استوار بود. پس از مكاتبات بسيار وارتباط مكرّر و اصرار سران كـوفـه نـيـز امـام حـسـيـن (ع( ابـتـدا پـسـرعـمـويـش ، مـسـلم بـن عقيل ، را به نمايندگى خودشان به كوفه اعزام نمودند.
عـاشـورا، زنده است
چرا كه :
حـسـيـن زنده است .
و حـسـيـن حيات جاودان دارد
چرا كه :
شهيد است ، و شهيد، هرگز نمى ميرد
و شهدا، زندگان هميشه جاويدند:
(احياءٌ عِندَ رِبّهم )
**************
عـاشـورا، زنده است .
چرا كه : اسلام زنده است .
و عـاشـورا، تجسّم زنده اى از اسلام ، و تجسّمى از اسلام زنده است .
هـر مكتب ، به (محتواى فكرى و معنوى ) و به (نمونه هاى عينى وتربيت شده ها) زنده است .
و عـاشـورا،
اين هر دو را، در اوج و در غنا، داراست .
عـمـيـق تـريـن مفاهيم مكتبى و متعالى ترين رهنمودهاى دين و نابترين رگـه هاى حقيقت و اخلاص را، در كربلا، عـاشـورا و نهضت حـسـيـنى میتوان ديد.
و نيز... حماسه سازترين انسانها را،
و خودساخته ترين مسلمانها را،
و وارسته ترين مجاهدان را،
و مردان (سلاح ) و (صلاح )، را
و صـاحـبـان (اشك ) و (شمشير) را، گريه و غريو را، عرفان ونبرد را...![]()


گريه هاى مداوم امام سجّاد(ع)
امـام صـادق (ع) فـرمـود: (امـام زيـن العـابـديـن (ع) چـهـل سـال صائم النهار و قائم الليل بود وهرگاه طعامى براى او مى آوردند، به آن خيره مى شـد. غـلامـش مـى گـفت : آقا، بفرماييد. امام با چشم گريان مى فرمود: (فرزند پيامبر(ص) را گرسنه كشتند، فرزند پيامبر را تشنه كشتند.) و اين برنامه او بود و آن قدر مى گريست تا اشك چشم او همراه غذايش مى شد و اين چنين بود تا پايان عمر.)(۱)
يـكـى از غـلامان امام سجّاد(ع) مى گويد: روزى همراه آن حضرت به صحرا رفتيم . امام را ديدم سـر بـر سنگى نهاد و در حال سجده ، صداى گريه و ناله اش را مى شنيدم و شمردم هزار بار ايـن جمله را در سجده مى گفت و مى گريست : (لا اله الاّ اللّه حقّا حقّا، لا اله الاّ اللّه تعبّدا ورقًّا، لا اله الاّ اللّه ايـمـانـا وتـصـديقا) سپس سر از سجده برداشت ، در حالى كه صورت و محاسنش از اشـك چـشـمـش خـيـس شده بود. گفتم : سرورم ، آيا وقت آن نرسيده كه حزن شما پايان پذيرد و گـريـه هـايـتـان تـمـام شـود؟ فـرمـود: (واى بر تو، چگونه ؟ يعقوب پيامبر، فرزند اسحق ، فـرزند ابراهيم پيامبر بود و پيامبر زاده . او دوازده پسر داشت . خداوند يكى از آنان را از نظر او غايب كرد. او از شدّت حزن و گريه ، مويش سفيد و قدش خميده شد و بينايى اش را از دست داد و حال آن كه فرزندش در اين دنيا زنده بود. امّا من پدرم و برادرم و هفده نفر از خاندانم را در يك روز از دست داده ام . چگونه حزن من تمام شود و گريه هايم به پايان رسد؟(۲)
بـديـن تـرتـيـب گـريـه هـاى امـام سـجـّاد(ع) و حـزن اهل بيت (ع) و سخنان پرشور زينب ، دختر امـيـرالمـؤ مـنـيـن (ع) شـهـر مـديـنـه را، بـه كـانـونـى بـراى انـفـجـار بـر ضـدّ حـاكـمـيّت اموى تبديل كرد و قيام (حرّه)نتيجه اين پيامد عاشورا بود.![]()
-----------------------
۱ -بحار الانوار ، ج 45، ص 149.
۲ -بحارالانوار ، ج 45، ص 149؛ به نقل از: ابن طاووس ملهوف ، ص 234.

۱- آمدن نام حسين از آسمان
شيخ طوسى و راويان ديگر باسندهاى معتبر از امام رضا - عليه السلام - روايت كرده اند كه : هنگامى كه امام حسين - عليه السلام - به دنيا آمد، پيامبر - صلى الله عليه و آله - به اسماء بنت عميس فرمودند: اى سماء! فرزندم را بياور! اسماء مى گويد: امام حسين - عليه السلام - را در پارچه سفيدى پيچيده و نزد پيامبر بردم ، پيامبر او را گرفته و در دامان خود نهاد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه را گفت ، در اين هنگام جبرائيل - عليه السلام - نازل شد و خطاب به پيامبر - صلى الله عليه و آله - گفت : خداى تعالى بر تو سلام رسانده و مى فرمايد: از آن جا كه على نسبت به تو به منزله هارون است براى موسى ، پس نام اين فرزند را شبير بگذار، كه اين نام پسر كوچك هارون بود؛اما چون زبان تو عربى است او را حسين نام بنه !
2 - پيامبر در مصيبت حسين گريست !
پيامبر - صلى الله عليه و آله - حسين را مى بوسيد و مى گريست و مى فرمود: حسين جان ! براى تو مصيبتى بزرگ وجود دارد، خداوند لعنت كند قاتل و كشنده تو را، سپس فرمود: اى اسماء! مبادا اين سخن را براى فاطمه نقل نمايى .
3 - فطرس كه بود؟
جبرئيل هنگام فرود براى تبريك ولادت امام حسين از جزيره اى عبور كرد، در آن جزيره به فرشته اى كه فطرس نام داشت و از حاملان عرش بود برخورد نمود.
فطرس چون در يكى از اوامر خداوندى تاخير و سهل انگارى كرده بود، در آن جزيره محبوس شده و بال هايش شكسته شده بود، آن زمان كه امام حسين - عليه السلام - به دنيا آمد، نزديك به هفتصد سال بود كه فطرس زندانى آن جزيره بود و مشغول به عبادت خداوند.
طبق روايتى ديگر خداوند فطرس را ميان عذاب آخرت مخير گردانيد و فطرس عذاب دنيا را اختيار كرد، خداوند نيز او را به وسيله مژه هاى چشمانش در آن جزيره به حالت معلق در آورد، هيچ جاندارى ساكن آن جزيره نبود و پيوسته از زير او بوى بدى بلند مى شد.

ماجرا طولانى است ... و سرگذشتى تلخ و جانكاه دارد.
رخدادى است سراسر درس و تجربه و آموزش و امتحان .
سخن از آن قصّه طولانى و شرح درگيريها و بيان وقايع نيست .
در اين ميان ، فقط يك سخن گفتنى است .
و آن هـم ، (شـهـادت مـظـلومـانـه ) مـسـلم بـنعقيل است .
مسلم ، محاصره مى شود.
دستگير مى گردد و به قصر حكومت ، برده مى شود.
نـهـضـت از شـكـل عـلنـى ، بـه صـورت پـنـهـانـىمـنـتـقـل مـى گـردد و يـاران وفادار، در انديشه اهداف و برنامه هاىانقلاب اند.
حـسـيـن بن على (ع ) بر اساس گزارش كتبى مسلم ، به سوى كوفه حركت كرده است و...

دو كار بزرگ
گرچه همة كارهاي زينب كبري، ارزشمند و شايستة پيروي است اما دو كار بزرگ او در رهبري انقلاب كربلا، پس از شهادت امام حسين(ع) و اصحاب ايشان بايد راهنماي ما درحال و آيندة انقلاب اسلامي باشد. مهمترين كارهاي حضرت زينب، پس از شهادت برادر، دو كار بسيار ارزشمند و بزرگ و مؤثر بوده است:
الف- رساندن پيام عاشورا به مسلمانان جهان و تبيين فلسفة قيام و معرفي سيماي اهل بيت.
ب- مبارزه با تحريف و تلاش براي خنثي نمودن تبليغات مسموم و گمراهكننده يزيديان و اربابان زر و زور و تزوير. ...

سر شريف امام (ع)
عـمـر سـعـد، سرهاى شهيدان را نيز همراه زنان و كودكان به كوفه فرستاد و به حميدبن مسلم فـرمـان داد كـه نـزد خانواده اش برود و خبر سلامتى و پيروزى او را به آنها برساند. نخستين اقدام سپاه بنى اميه اين بود كه پس از بريدن سر امام حسين (ع) به شراب خوردن و شادمانى پـرداخـتـنـد. در ايـن حـال قـلمـى آهـنـيـن پـديـدار شـد و روى ديـوار ايـن بـيـت را بـا خـون نـوشـت :
(اَتَرْجُوا اُمَّةً قَتَلَتْ حُسَيْناً شَفاعَةَ جَدِّهِ يُومَ الْحِسابِ)
حـمـيـد بـن مـسلم گويد: خولى سر را برداشت و شبانه به قصر (عبيدالله )رفت .ولى چون در بسته بود آن را به خانه برد و زير تشت گذاشت . او دو زن داشت : يكى بنى اسدى و ديگرى حضرمى به نام نوار (دختر مالك بن عقرب ). اين شب نوبت زن حضرمى بود.
نوار گويد: خولى پس از آن كه سر را زير تشت گذاشت به رختخواب رفت . گفتم : چه خبر؟ چه همراه دارى ؟ گفت : همه مال و منال روزگار را، اين سر حسين است كه در خانه توست . گفتم : واى بـر تـو! مـردم طـلا و نـقـره آورده انـد و تـو سـر فـرزنـد رسـول خـدا(ص) را آورده اى ؟ بـه خدا سوگند كه از اين پس سر من و تو بر يك بالش نهاده نـخواهد شد. پس ، از رختخواب برخاستم و از خانه بيرون رفتم و خولى زن اسدى اش را صدا زد و نـزد خود برد. من نشسته بودم و نگاه مى كردم و مى ديدم ستونى از نور از تشت به سوى آسمان مى رفت و پرنده هاى سفيدى پيرامونش پر مى زدند.

كربلا، دانشگاه والاترين معارف الهى است
كـه در آن ، (چـگونه مردن ) را مى آموزند، پس از آنكه ، (چگونه زيستن ) را آموخته اند.
دانشجويان اين مكتب ، (شهادت ) را لمس مى كنند.
و... آن را رسيدن به (لقاء الله ) مى دانند، و... معراج !
و شاگردان اين كلاس ، همه شاهدند و شهيد،
همه بزرگند، اكبرند
همه صاحب فضل اند، همه وارسته و آزادند،
همه (حرّ)ند، همه (حبيب )اند،
همه (مسلم )اند، همه (سعيد)اند،
همه ، مدال افتخارآميز شهادت ، به گردن آويخته اند،
- زينت انسان -
كه آموزگارشان حـسـيـن ، فرموده است :
(مـرگ در راه خـدا، بـراى مؤ من زيبنده تر و زيباتر از گردن بندبر گردن نوعروس است )
نسبت به حيات و موت ، نظر خاصّى دارند، پوينده راه حـسـيـن اند، كهفرموده است :
(اگـر دنـيـا و زنـدگـى ناپايدار آن ارزشى داشته باشد، سراىجـاودانـه خـدا، كـه پاداش مى دهد، برتر و گرامى تر است . اگرپـيكرها براى مرگ ، ايجاد شده اند، پس چه بهتر كه انسان در راهخـدا بـا شـمـشـيـر ، كشته شود و اگر روزيها، معيّن شده است ، پسحرص و طمع چرا؟...)
اين ، فلسفه حيات از ديدگاه امام است .
و بينش او، نسبت به مرگ و زندگى ،
نسبت به فنا و بقا،
نسبت به (ماندن ) و (رفتن ).
۱-قياس هود پيامبر و امام حسين (عليه السلام)
هود پيامبر خدا بود و صاحب توكل و اعتمادى خاص ، آنگونه كه در برابر دشمنان با توكل به خدا گفت : ... فكيدونى جميعا ثم لا تنظرون . (۱)
همگى بر ضد من به حيله گرى برخيزيد و مرا مهلت ندهيد.
حسين عليه السلام نيز هنگامى كه در برابر سپاه اموى ايستاد، پس از خير خواهى و ارشاد آنان شهامت مندانه همين سخن را گفت . (۲)
هود پيامبر اين سخن را گفت ، اما قومش او را زدند و بدو سنگ انداختند، اما از او دست برداشتند.
ولى سپاه اموى با همه سلاح و امكانات خويش ، به هر شقاوتى بر ضد حسين عليه السلام و يارانش دست يازيدند.
كافران ستمكار، هود پيامبر را، مورد يورش قرار دادند و تا به شماره افتادن نفس ، گلويش را فشردند و آنگاه رها كردند. (۳)
اما سپاه اموى ، حسين عليه السلام را سر بريدند و پس از شهادت ، پيكرش را قطعه قطعه كردند و آنگاه است بر بدن مقدسش تاختند و پيكرش را درهم نورديدند. (۴)
۲ - مقايسه شعيب پيامبر و امام حسين (عليه السلام)
اين پيامبر بزرگ ، پدر دو دخت گرانمايه بود، موسى آنان را بر دروازه مدين با گوسفندانشان ديد كه كنارى ايستاده و در انتظارند تا مردم گوسفندان خويش را سيراب ساخته و بروند، آنگاه آنان گوسفندان خود را آب دهند و به همين دليل كهنسالى پدرشان ناگزير از اين كار هستند.
موسى ، با ديدن شرايط آنان ، گوسفندانشان را آب داد. (۵)
اما حسين عليه السلام در جهاد بر ضد كفر و ريا، در شرايط سختى قرار گرفته بودكه دختران ، خواهران ، كودكان خردسال ، برادران ، برادر زادگان و نزديكانش ، همگىدر اوج تشنگى بودند و آن گرامى به سوى فرات آمد و براى آنان آب خواست و درحالى كه از آن آب ، همگان حتى سگ ها و خوك هاى بيابان مى نوشيدند و كسى مانع آناننبود، حسين عليه السلام را بازداشتند. (۶)او و همه كسانش را در محاصره آب بهشهادت رساندند با اينكه مى دانستند پدر و نياى بزرگشان ، برتر و بالاتر از همهجهانيان هستند.
-----------------------
۱- هود / 55.
۲- بحار الانوار، ج 45، ص 9
۳- همان ماخذ، ج 11، ص 361.
۴- همان ماخذ ج 45، ص 57.
۵- قصص / 23 و 24.
۶- بحار الانوار، ج 45، ص 11.