
ثارالله
يعني خون خدا . شدت همبستگي و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوي است كه شهادتش همچون ريخته شدن خوني از قبيلهي خدا مي ماند كه جز با انتقام گيريو خونخواهي اولياء خدا تقاص نخواهد شد.
خامس اصحاب کسا
پنجمين نفر از اصحاب كسا . رسول خدا بنا به دستور خداوند ،فاطمه ،علي،حسن و حسين را جمع كرد و همه را در زير عبايي قرار داد و آن ها را اهل بيت خود خواند.
...
منبع: http://www.kanoonparvaresh.com
لبيک! اللهم لک لبيک! اين صداي عاشقان ثارالله (ع) است که در طواف حرم عشق او نداي يارياش را لبيک ميگويند .ما عاشقان گرد شمع وجودت طواف ميکنيم.

وصيت نامه امام حسين (ع)![]()
|
« بسم الله الرحمن الرحيم ...؛ اين وصيت حسينبيعلي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي ميدهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق ( اسلام ) را از سوي خدا ( براي جهانيان ) آورده است و شهادت ميدهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسانها را در چنين روزي زنده خواهد نمود. » |

بانوان عاشورا :
پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن ميتوان گفت: يكي آن كه آنان چند نفر و چه كساني بودند، ديگر آن كه چه نقشي داشتند. زناني كه در كربلا حضور داشتند، برخي از اولاد علي«ع» بودند، و برخي جز آنان، چه از بني هاشم يا ديگران. زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه و ام هاني، از اولاد اهل بيت عليهم السلام بودند، فاطمه و سكينه، دختران سيد الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، كنيز خاص امام حسين«ع» و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند. 5 نفر زن كه از خيام حسيني به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: كنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبي، مادرعبد الله كلبي، مادر عمر بن جناده، زينب كبري«ع». زني كه در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوي نميريه قاسطيه، زن عبد الله بن عمير كلبي كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوي شهادت كرد و همانجا ...![]()

شرافت شهادت
نـحـوه تـلقـّى انـسـانـهـا از زنـدگـى ومـفـهـوم (حـيـات) ، جـهـت دهـنـده عـمـل وموضع آنان است . در ديد عاشورائيان ، حيات در محدوده تولّد تا مرگ خلاصه نمى شود، بـلكه امتداد وجودى انسان به دامنه قيامت وابديّت كشيده مى شود. با اين حساب ، فرزانه كسى است كه به سعادت آن دنيا بينديشد ونعمت ابدى را به برخوردارى موقّت اين دنيا ترجيح دهد.
از هـمـيـن رهـگذر، حمايت ويارى دين واطاعت از ولىّ خدا، زمينه ساز سعادت ابدى است . شرافت در حمايت از حجّت خداست ، هرچند به كشته شدن در اين راه باشد.
حبيب بن مظاهر يكى از صاحبان اين ديد وبصيرت است . وقتى در كربلااز امام حسين (ع) اجازه مى گيرد كه به ميان قبيله خود (بنى اسد) برود وآنان را به نصرت امام فراخواند وامام اجازه مى دهـد، شـبـانـه نـزد آنـان رفـته ومى گويد: من بهترين چيزى را كه هركس براى قوم خودش به ارمـغـان مـى برد، براى شما هديه آورده ام ، دعوتتان مى كنم كه پسر دختر پيامبرتان را يارى كـنـيد... . سپس ضمن ترسيم وضعيّت كربلاودر محاصره بودن امام ، به آنان مى گويد در راه نـصـرت اواز من اطاعت كنيد تا به شرافت دنيا وآخرت برسيد. به خدا سوگند هريك از شما در راه خـدا در ركـاب پـسـر پـيـامـبـر شـهـيـد شـود، در درجـات عـالى هـمـراه رسـول خـدا9 خـواهد بود. آنان هم تصميم مى گيرند كه به يارى امام آيند، ولى با جلوگيرى سپاه عمرسعد روبه رومى شوند.
اين ديدگاه حبيب ، نسبت به حيات وشرافت ومعنى بخشيدن به زندگى است .
قـرآن كـريـم ، از كسانى كه با فداكارى ، جان خود را در راه خدا فدا مى كنند، به عنوان (وفا كـنـنـدگـان به پيمان)و(صادقان بر سر عهد الهى)ياد مى كند: (مِنَ الْمُؤْمِنينَ رجالٌ صَدَقُوا م اعـاهـَدُوااللّهَ عَلَيْهِ) اين نيز شرافتى است كه شهيدان از آن برخوردارند وآگاه دلان عـمـرى بـراى دسـت يـافـتـن بـه آن لحظه شمارى مى كنند. نمونه اى ديگر از اين باور را دركـلام يـاران امـام مـى بـيـنـيـم . وقـتـى حـضـرت از آنان خواست كه هركه مى خواهد برود، سخن جملگى آنان اين بود:
(اَلْحـَمـْدُ لِلّهِ الَّذى اَكـْرَمـَنـا بـِنَصْرِكَ وَ شَرَّفَنا بِالْقَتْلِ مَعَكَ، اَوَلاتَرضى اَنْ نَكُونَ مَعَكَ فى دَرَجَتِكَ ياَبْنَ رَسُولِ اللّهِ؟)
خـدايـى را سـپـاس كـه كـرامـت يـارى تورا به ما عطا كرد وما را به وسيله كشته شدن در ركاب توشرافت بخشيد. اى پسر پيامبر! آيا نمى پسندى كه ما نيز در درجه ورتبه توباشيم ؟
حرّ بن يزيد، نمونه ديگرى از اين بصيرت را در صبح عاشورا نشان داد. وقتى برايش قطعى شد كه سپاه عمر سعد با حسين (ع) خواهند جنگيد، تصميم گرفت به امام بپيوندد، هرچند در اين راه ، جـانـش را بـدهـد. وقتى مهاجر بن اوس در اين باره با اوسخن مى گفت ، جواب حرّ چنين بود: بـه خـدا سـوگـنـد مـن خود را ميان بهشت وجهنّم مخيّر مى بينم ، هرگز چيزى را بر بهشت ترجيح نـخواهم داد، هرچند قطعه قطعه وسوزانده شوم (اِنّى وَ اللّهِ اُخَيِّرُ نَفْسى بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النّارِ، وَ لااَخْتارُ عَلَى الْجَنَّةِ شيئا وَلَوْ قُطِّعْتُ وحُرِّقْتُ) سپس حركت كرد وبه سمت امام آمد واز ياران اوشد ودر راه دفاع از حضرت به شهادت رسيد.

-----------------------
بحار الانوار، ج 44، ص 387.
احزاب ، آيه 23.
كامل ، ابن اثير، ج 2، ص 563.